تبليغاتX
چشمان زنان - از فاجعه قتل زهراها تا ندا در خیابان، مهستی شاهرخی

چشمان زنان

این وبلاگ جهت انتشار مطالب مخصوص زنان ایجاد شده است

از فاجعه قتل زهراها تا ندا در خیابان، مهستی شاهرخی

این دیو خون آشام مدام خون می بلعد، با خون جوانان زنده است. این دراکولای بسیج یا مامور یا رهبر فقط با خون زنده است. از وقتی زهرا کاظمی را که اولین و آخرین هم نبود و به جرم عکس برداشتن از تجمع خانواده های زندانیان سیاسی در برابر اوین بازداشت شده بود و پس از شکنجه و تجاوز، سرانجام جان باخت. در آن زمان حضرات مرگش را با وقاحت تمام "خون ریزی مغزی" و یا حتی "تصادف" عنوان کردند .
از وقت تا به حال چند سال گذشته است؟ - فقط شش سال؟ دوره ریاست دکتر خاتمی بود و اینشان مشغول اصلاحات بود و اگر زهرای اول پاسپورت کانادایی نداشت قضیه با سکوت رفع و رجوع می شد تا احیانا منافع کشور! به خطر نیفتد. خبر از محاکمه اش دادند و محاکمه ای نمایشی برای مجازات مسئولان مرگ زهرا کاظمی ترتیب داده شد که خوشبختانه این دادگاه چون در مطبوعات ثبت شده و انعکاس پیدا کرده است یکی از بهترین سندهای بیدادگری در ایران و بی حرمتی به جان انسان توسط مآموران دولتی رژیم است. وکیل ایشان ادعا کرد که اگر دادگاه به نتیجه نرسد ماجرا را به دادگاه های بین المللی خواهد کشانید ولی شش سال گذشته است و ایشان مدام مشغول سخنرانی و گرفتن جوایز است و خون زهراها دارد خشک می شود ولی هنوز از یادها نرفته است.
دو سال پیش، در مهرماه 1386 باز زهرای دیگری قربانی شد. دکتر زهرا بنی یعقوب در پارک توسط نیروهای منکرات و بسیح همدان دستگیر شد. مگر در پارک چکار می کرده؟ چهل و هشت ساعت بعد جنازه اش را به خانواده اش تحویل دادند و گفتند "خودکشی کرده" چرا دکتری که جان دیگران را نجات می دهد و پر از امید و عشق به زندگی است ناگهان در بازداشت موقت بیاید و دست به خودکشی بزند؟ شایع کردند که زن خرابی بوده و همین توهین به حرمت جان و شرف انسان هاست که سرانجام قتلگاه خودشان خواهد شد.
پزشکان، همکاران و دانشجویانی که زهرا را می شناختند عکس العمل نشان دادند و اعتصاب و تظاهرات! خواستند قال قضیه را بکنند و مطابق معمول با صلاح و مصلحت و به مرور و با پشت گوش انداختن قتل این زن جوان را که می توانست بیماران زیادی را نجات بدهد و برای جامعه بیمار و دردمند ایران بسیار مفید باشد از سر به در کنند.
وکیل زهرای اول پیدایش شد و پس از کلی تعارف و لاف بیخود که اگر لازم باشد تقاضای کالبدشکافی می کنم و غیره مسیر دادگاه را به تهران و سپس آرام آرام به درک واصل کردند و گویا قریب دو سال پس از قتل، هنوز زمانش فرا نرسیده است که وکیل محترم برای زهرا تقاضای کالبدشکافی بکند!
امسال وقتی در روز روشن و جلوی چشمان همه، دختری را به قصد کشت؛ با تیر زدند و با دیدن مرگ دلخراشش جهانیان برآشفتند باز همان دروغ ها تکرار شد.
اگر اینها را می نویسم به خاطر اینست که امروز نطق امام جمعه موقت را خواندم که از مأموران خواسته است "قاطعانه برخورد کنند" و از خود پرسیدم: مگر تا حالا چکار می کردند؟ کم کشتند؟ تا حالا با قاطعیت نکشته اند؟ دیگر چه می خواهند بکنند؟ باز به چه جنایتی می خواهند دست بزنند که تا به حال انجامش نداده باشند؟ و باز داستان "به مرگ گرفتن تا به تب راضی شدن" به خاطرم آمد و "انتخاب بین بد و بدتر".
یکی از اسناد مرگ ندا، به جز ویدئوی صحنه ای که تیر خوردن و مرگش را نشان می دهد اظهارات دکتر آرش حجازی است که می گوید قاتل از بسیج بوده و مردم قاتل را گرفته اند ولی بعدش آزادش کرده اند! اظهارت کاسپین ماکان نامزد ندا، هم تکان دهنده و جگرخراش و هولناک است چون به آنها اجازه نداده اند مراسم بگیرند و مهم تر از همه این که تکه هایی از ران جسد ندا را به دلیلی موهوم در پزشک قانونی نگه داشته اند!

از زهراها و ندا حرف زدم که مردم جهان باخبر شدند و خبر قتلشان انعکاس گسترده پیدا کرد ولی از آن کسان دیگری که این روزها در تظاهرات و یا در حمله به کوی دانشگاه کشته شده اند و پر از جوانی و نیروی ساختن بودند حرف نزدیم. از آن کسانی بی نام و نشان قربانی شدند و در سکوتی مرگبار سرشان را زیر آب کردند. از آنهایی نه پاسپورت کانادایی دارند و نه مدرک دکترا! از آن هایی که جزو تیزهوشان نیستند و کسی هم شاهد نبوده تا از مرگشان فیلم بگیرد، از آنها که هیچ خبر نمی شویم، این خونها چه خواهد شد؟ آیا خون این همه انسان پایمال شده؟ خون این همه جوان مفید و سازنده؟ چرا؟ - تا دیو خون آشام هنوز زنده بماند و نمایش جمهوری اش همچنان ماندگار. و فاصله ها را ببینید که چگونه گذشته است، یکی زیر شکنجه، دیگری در یک بازداشت موقت، سومی در روز روشن و توی خیابان و بعد چه؟
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 10:27  توسط چشمان زنان  |