تبليغاتX
چشمان زنان - خواب خدا/ نادره افشاری

چشمان زنان

این وبلاگ جهت انتشار مطالب مخصوص زنان ایجاد شده است

خواب خدا/ نادره افشاری

نادره افشاری

 

خواب خدا

naderehafshari@gmx.net

 

         و خدا زن را آفرید، و از پشت او مرد را، و از پشت زن، زن و مرد را، و از پشت هردوشان انسان را؛ تا بر زمین حكم برانند، و هرچه در آن است تناول كنند و ـ اگر شیطانها گذاشتند ـ در كنار یكدیگر آرامش یابند.

         و خدا زن را آفرید، و از پستان چپ او مرد را.

         و خدا در درون خانه‌ی زن، آشپزخانه را آفرید، و در درون شكم زن، تنورِ شكم را، كه به میمنتٍ آشپزی مرد، تافته می‌شد.

         و خدا چنین قرار داد كه مرد همیشه نوكرِ زن باشد، و در آشپزخانه برای زن آش بپزد.

         و خدا چنین مقرر كرد كه از صلب مرد نطفه‌ای به رحم زن سرازیر شود و زن صاحب فرزند باشد؛ چرا كه نه ماه در حالی كه كنار شوفاژ لمیده است به پرواركردن نطفه‌ی مرد مشغول است.

         و خدا زن را آفرید، گلِ سرسبد دانایی‌ها و آگاهی‌ها. و مرد را كه در خانه بماند، و كهنه‌ی بچه را بشوید، و از حوض آب بكشد، و با دختر همسایه درددل كند.

         و خدا زن را آفرید؛ خلیفه‌ی خدا بر روی زمین.

         و خدا چنین قرار داد كه زنان بر صورت و سیرت او آفریده شوند، جانشینان خدا بر پهنه‌ی هستی؛ از بابت آنكه زایش و تولد، در انحصار ایشان است؛ همچنان كه زایش و تولد در انحصار خداست.

         و خدا مرد را آفرید، كه از صبح تا شب در بیرون كارِ گل كند، و از شب تا صبح بچه را بپ‍اید، تا زن به سلمانی و خیاطی و میهمانی برود.

         و خدا مادر زن را آفرید، زنی از تبار خجسته‌ی فمینیست‌های اسلامی كه چوب در آستین داماد كند.

         و خدا هفت شبان و هفت روز در پی آرایشِ صورت زن بود، كه او را بر انگاره‌ی خویش بپیراید و بیاراید.

         و خدا زن را آفرید، تا تنها به داستان‌های عاشقانه فكر كند، و منتظر مردی باشد كه با جهیز فراوان از راه برسد، و او را از جور پدر برهاند.

         و خدا مرد را آفرید، با پول فراوان و نعمت بی پایان، كه دربدر به دنبال كسی باشد تا روزگار را براو حرام كند.

         و خدا کار را آفرید، و مرد را که همیشه در کار باشد، تا برای همسر دلبندش ـ  كه مایه‌ی آرامش اوست ـ نان و آبگوشت فراهم كند.

         و خدا خودش را آفرید، تا زن را بر عرش عالم نشانَد، و مرد را نوكر و گماشته‌ی او گرداند، و از جنسِ مرد، برای او نانوا و بقال و عطار و راننده و رئیس كارگزینی و و خیلی‌چیزهای دیگر آفرید، تا زن با فراغ بال به شكم‌چرانی بپردازد، و مرد را به خدمت خویش درآوَرَد.

         در این میانه خدا خیلی چیزهای دیگر هم آفرید كه بعد از آفریدنشان پشیمان شد، ولی دیگر كاری نمی‌توانست كردن كه بر جای او تكیه زده‌ بودند، و خود را آلترناتیو او بر روی زمین می‌نمایاندند؛ در حالی كه خدا وعده‌ی بهشت برین را تنها به زنان ـ و البته مادران ـ داده ‌بود.

         و شیطان ـ در رقابت با خدا ـ ملا را آفرید. سرسلسله‌ی همه‌ی پلشتی‌ها. و بعد شیطان هم از آفرینش خود پشیمان شد؛ اما دیگر نمی‌توانست نسل ایشان را از روی زمین ورچیند؛ كه مانند ملخ، تخمشان درهمه‌ جای جهان پخش شده ‌بود و با داروی دفع آفات هم نمی‌شد نسلشان را از روی زمین برداشت.

         و خدا زن آفرید، تا مرد را برای تمكین نكردن در رختخواب  كتك بزند؛ كه زن شایسته‌ترین و بایسته‌ترین موجود روی زمین است، و باید همه‌ چیز برای آرامشِ اعصابش فراهم باشد!

         و خدا زن را آفرید، و او را رهبر قرار داد؛ تا خیلی از راه گم‌كردگان را به راهِ راست زنان بكشاند و از راه كجِ مردان دور گرداند.

         و خدا زن را آفرید؛ آفرینشی خجسته كه رحمی بارور دارد و استمرار نسل را بر عهده‌ی او قرار داد كه از تبار پاكیزه‌ی خودِ خداست. و خدا هفت شبان و هفت روز به این آفرینش مشغول بود، و پس از آن به استراحت مشغول شد.

         استراحت خدا طول كشید. گویا خدا را خواب در ربود. و گویا فراموش كرد كه سوگلی‌اش را در فلات ایران از بهشت اخراج كرده‌ است.

و خدا پس از آن هفت شبان و هفت روز به میمنت این آفرینش خجسته، ساز و دهل زد كه نوروز، با زن و تولد و زیبایی گره خورَد.

         اما گناهِ خدا این بود كه همه چیز را درهم‌ و ‌برهم آفرید. هم زن را و هم ملا را. هم مرد را و هم قانون اسلام را. برای همین هم در شرق میانه، دنیا خر‌تو‌خر شد و حال و روز زن و من و ما به اینجا كشید.

         گناه خدا این بود كه شیطان را بر چهره‌ی ملا آفرید، و بر سر او عمامه‌ی سیاه و سپید كرد، تا تجسم شیطنتش بر روی زمین باشند.

         و خدا زن را آفرید و چادر را و توسری را و اسید را و كتك را و قانون قصاص را و دیه را؛ تا زنان را كه خود را بر انگاره‌ی خدای زنان پنداشته بودند، به خانه‌ها برانند، و حكم ملا را ـ به جای حكم خدا ـ بر زمین جاری سازند.

         و شیطان از كرده‌اش پشیمان شد، و روی به سوی امریكا كرد، و از این كه امریكا را شیطان بزرگ نامیده بود، پوزش طلبید.

         و شیطان اعظم، در فلات ایران، خلقِ خدا را به جنگ با پسرعموهای شیطان كشاند، كه در فلات افغان به مدد عنصرِ شیطانی‌شان، روسری و توسری و زنانه/مردانه كردن همه چیز را، از پسرعمو جان‌های این‌سو خوب آموخته ‌بودند.

         و خدا از آفرینش رنگ سیاه پشیمان شد كه چشمِ ملایان را دریده آفریده‌ بود، و حجب وحیا را بر ایشان حرام گردانیده‌ بود، كه وارثان شیطان هرگز نمی‌توانند بر سنت انسان زندگانی كنند.

         و خدا همه‌ی بهشت را به شیطان فروخت و همه‌ی بشریت فلاتِ ایران را در قطعه‌ای از جهنم سوزان ـ به جرم آگاهی نیافتن از عقد اخوت ایشان ـ به سیخ كشید.

         و خدا با زن قهر كرد كه چرا اشعه‌ی مویش، شیطان را تحریك كرده‌ بود، و چرا چشم شهلایش، آتش به جگر آخوند انداخته ‌بود.

         و خدا خوابیده ‌بود. سالها بود كه فلات ایران را به شیطان، به بهایی اندك فروخته ‌بود و رفته ‌بود تا لب دریا استراحت كند.

         و خدا همچنان در خواب است. خوابِ خواب. و همه چیز را به‌عهده‌ی انسان گذاشته‌ است.

         و شیطان، انسان را در گرداگرد غمِ نان، چنان در پیچیده ‌است كه نای نفس كشیدن ندارد و همین است كه شیطان 200 سال دیگر هم بر فلات ایران حكم می‌راند، و به همه‌ی ما از وطن دررفتگان و درنرفتگان انگشت شستش را حواله می‌دهد.

         و خدا به خوابی ابدی فرو رفته ‌است؛ از برای آنكه شیطان بر علیه‌اش كودتا كرد و او را به دار آویخت.

         و خدا همچنان در خواب است، و جانشینان كورش بیدارند كه تا ببینند كه زن را در طویله‌ای به وسعت ایران به میخ طویله آویخته‌اند.

         و خدا هنوز هم خواب است، و ما را در دست شیطان، تنها با كارد سلاخی رها كرده‌ است، تا به تاریخ نشان بدهد كه فقط او ناجوانمرد نیست.

         و خدا همه را مسخره كرد، كه چشم به او دوخته‌اند، تا از خواب ابدی اش بیدار شود.

         و خدا و شیطان، با هم، دست در دست هم، همه‌ی ما را زیر منگنه‌ی  نفهمی‌هامان قلاب كردند.

         چه می‌شود كرد؟ بعضیها تاریخ را عوضی می‌نویسند!

                                                        1996 میلادی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 16:8  توسط چشمان زنان  |