جسارت/ فرشته قاسم زاده
امروز صبح كه خودم رو تو آينه نگاه كردم، اصلاً به نظر خوشگل نيومدم، يه جورايي از خودم بدم اومد، ميدوني؟ خيلي بد آدم بره جلو آينه و از خودش بدش بياد، انگار هويتش گم ميشه، انگار از خودش دور ميشه، اما با تمام اين حرفها، اگر هم رفتي جلوي آينه وخودت رو شناختي و زيباييهات رو درك كردي، بايد خدا رو شكر كني، البته بعضي ها ميگن تنها راه شكرش اينه كه زيباييهات رو قايم كني، ميگن خوب نيست زيباييها رو به نمايش بگذاري، بايد بپوشونيشون، تازه جالبتر از اينكه نبايد هيچ كس متوجه بشه تو دختري، چون نشانه ي دختر بودنت رو هم بايد سياه كني، واگر هر روز صبح موهات رو شونه كني، باز بايد يه كلاه نمدي سياه روش بذاري و اشعه هاي آفتاب رو جمع كني وخوب مغزت و صورتت رو داغ كني، اون وقتِ كه مي ياي خونه و از شدت گرما و اين لباس سياه ها قدرت حرف زدن با كسي رو نداري، ولي خوب، هميشه تو ذهنم يه علامت تعجب بزرگ بود كه اگر خدا ميخواست مردها و زنها با هم هيچ فرقي نداشته باشن!!! آدمها رو يه جوري مي آفريد كه فقط تو حموم بفهميم كه اين زن و اون مرد!!! ولي اگه قرار زنها ومردها با هم تفاوت داشته باشن، پس لازم به اين لباس سياه ها نيست، و جالبتر اين كه اگر خدا به هر دو طرف زيبايي داده،پس بفرمائيد يه روپوش بلند سياه هم براي مذكرهاي خوش تيپ مهيا كنن، و اگر يه سري تو خيابونها بزنيم، مي بينيم هر دو طرف از زيباييهاي هم لذت مي برن، ولي خوب پسر اصلاً زيباييهاش رو قايم نكرده، واي واي واي.............!!! اما كسي نيست كه تو صورتش بزنه و بگه اي واي اين چرا خودش رو به نمايش گذاشته؟!
اما خوب اگه بعضي ها مي گن دخترها زيبايي بيشتر دارن، خوب كاري نميشه كرد چون به قول پروين فلك خواست آنچه داد و اگر قرار باشه يه عده راحت زندگي كنن و از رنگ سياه چيزي ندونن، فكر كنم اين حرفهاي بعضي هاكه البته از زمانهاي قديم گفته شده براي اجراي برنامه هاشون بوده، و مردم هم اين سخنان گوهر بار رو باور مي- كردن، خوب مردهاي قديمي از اينكه مي خورده تو سر زناشون و محترمانه تو خونه كار مي كردن و چشم مي گفتن، لذت مي بردن! خوب البته كه من هم خوشم مياد كه يه نوكر مفت و مجاني بگيرم و حق و حقوقش رو هم بهش ندم، يعني هر كسي دوست داره كيه كه بدش بياد!!؟ اما زنها بسكه همه چهارچشمي مراقبشون بودن مي- ترسيدن! ولي خوب ماه پشت ابر نمي مونه.
اما يه مسئله ي جالب: اين كه خدا به زنها حيا داده ،ولي به مردها حيا نداده و به راستي كه بعضي هاشون خيلي بي حيااند! ولي خوب خدا نعوذباالله، بايد زنها رو خوب مي آفريده و مردها رو بد، چون اگه قرار باشه مردها آزاد باشن و همه جا برن و همه كار انجام بدن چون مردن، بايد زن بدي هم وجود نداشته باشه تا اونها رو از راه به در كنه!! اما خوب چه كار كنيم كه خدا جهنم و بهشت رو هم براي زن و هم براي مرد آفريده، البته به استثناي مادران كه بهشت زير پاشونه، و بيچاره مردهايي كه بهشت مي رن، چون زير پاي مادرها له مي شن، ولي خوب اگه قراره هم مرد بد داشته باشيم و هم زن بد، پس بي زحمت به اون بعضي ها بگين يه كم جلو آقايون محترم رو بگيرن و از اون حيايي كه خدا به زنها داده، نصفشو به مردها بدن، شايد اين طوري بهتر باشه!! البته انسانهاي با صلاحيت هستند و نعوذباالله از خدا هم بهتر مي دونن كه چه جوري حيا رو بين مردها و زنها تقسيم كنند، باز هم يه سؤال؟ من نمي دونم اسلام كه حقوق زن و مرد رو مساوي تقسيم كرده، چرا حيا رو مساوي تقسيم نكرده، فكر كنم مردها بي حيا باشن بهتر باشه! ولي باز هم نمي دونم اگه قرار مردها بي حيا باشن پس زنها چه جوري بايد با حيا بمونن، آخه فكر كنم در تقسيم كردن احساس هم يه جورايي اشتباه شده مثلاً به زنها احساس نرسيده و اون جايي كه داشتن احساس تقسيم مي كردن هيچي عايد خانمها نشده و اصلا ًاز زيباييهاي طرف مقابلشون به وجد نمي يان! آخه دل كه ندارن، خوب حتماً اينجا هم باز همونهايي كه حيا رو تقسيم كردن، احساس رو هم همشو يه جا دادن به آقايون، و اونجايي كه مامان بزرگت كه از دنيا فقط سختي رو چشيده، مي گه: مادر جون موهات رو بپوشون، يه وقتي يه مردي مي بينه دچار مشكل ميشه!!!
همون بي انصافها طوري همه چيز رو به آدمها آموختن كه مامان بزرگت فكر مي كنه، كه شايد با تحمل اين همه مشقت، اون دنيا بهشت رو يه جا بهش تقديم مي كنن، اما يكي نيست بگه چرا نسيه؟ خوب اين دنيا كه نقد بگير و نسيه رو رها كن و به قول خيام:
گويند بهشت و حور و كوثر باشد
جوي مي و شير و شهد و شكر باشد
پر كن قدح باده بر دستم نه
نقدي ز هزار نسيه بهتر باشد
ولي خوب من يه پيشنهاد براي خانمها دارم البته در جهان فعلي،مي گم چه طوره، اضافات رو كه همون زيباييهاست از بين ببريم، مثلاً موهامون رو از ته بتراشيم، فكر كنم از دست كلاه نمديه راحت بشيم ولي متفكران علم وادب و معرفت مي گن كه اين كارو نكنين، پس شوهرتون چي؟ اگه مو نداشته باشين دلشون ميشكنه!! اما با همه ي اين حرفها قديميها و جديديها اعتقاد دارن زنها بشينن تو خونه گلدوزي كنن و مردها هم برن بيرون هوا خوري !!! اصلاً همه ي حقوقها مساوي تقسيم شده و همه هم به حق خودشون مي رسن البته در آينده ايي نزديك!! اما خوب يه فرقي بين زنهاي قديمي و زنهاي جديد هست، اگه گفتين؟؟؟
خوب زحمت نكشين من بهتون مي گم: زنهاي قديمي بي سواد گلدوزي مي كردن ولي زنهاي جديد با ليسانس و فوق ليسانس گلدوزي مي كنن!!! البته خيلي ها هم مي رن سر كار ولي خوب آخرش همه چيز به اسم شوهرشون، مثلاً خونه، ماشين و...
ببخشيد يه فرق ديگه هم بين زنهاي قديمي و زنهاي جديد هست، اين قدر فرق زياده ها كه آدم يادش ميره بگه، زنهاي قديمي يه جا كار مي كردن، يعني يه شغله بودن، فقط تو خونه، اما زنهاي جديد 2 شغله اند هم خونه و هم بيرون، البته بعضي هاشون كه به قول بچه ها گفتني زبونشون درازه، گاه وقتي به شوهرشون مي گن، حداقل كارهاي شخصيش رو خودش انجام بده، ولي خوب بقيه.....
خوب آخه مي دوني؟ اونهايي كه تقسيم كار كردن، كارهاي خونه رو هم يه جا دادن به خانمها، خوب البته يه عده كه زياد هم راست نمي گن، مي گن دخترها چون دخترن كار بيرون حقشون نيست، چون خسته مي شن، ولي خوب اگه حالا بيرون هم كار كردن، دليل نمي شه كار خونه كه جز وظايف اصليشونِ فراموش بشه، يعني كسي اجبارشون نكرده كه كار بيرون انجام بدن، ولي خوب اگر هم انجام ندن، آخرش هيچي ندارن، نه خونه ايي، نه هنري، نه كاري، تازه اول بدبختي ميشه، اون وقت، يكي نيست بگه از اون توانايي كه خدا بهم داد چرا استفاده نكردم به خاطره حرفهاي اون بعضي ها!!!
و اگر هم كار بيرون داشته باشن مسئوليت تو خونه حذف نمي شه، اين به خاطر توان جسماني كمِ كه البته اون بعضي ها مي گن!!!
البته زنهاي استثناء هم داريم كه نه كار بيرون انجام مي دن نه كار خونه، كه خدا نيامرزدشون!! اسم زنها رو خراب ميكنن، ولي خوب چه جوري با اين همه مرد بيكار، اسم مردها خراب نميشه!!؟؟ مردها هميشه مردن و زنها تازه اگه خوب به نظر بيان مردن! حالا از اينها بگذريم يه روز تو خيابون داشتم مي رفتم خيلي هم عجله داشتم، يه پيرمردي ازاون دورها داد زد كه پدر جان، اون موهات رو بكن تو، با اين وضع كه تو خيابون نمي يان، وقتي برگشتم كه نگاهش كنم، داشت يه كار بدي مي كرد كه از گفتن اون عاجزم، و واقعاً يكي نبود بهش يك آينه بده تا خودش رو تو آينه ببينه، ولي خوب ببخشيد، غلط كردم ديگه تكرار نمي شه، چون اون مردِ، دِ، دِ، دِ، عيب نداره، كار زشت براي مرد كه عيب نيست، ببخشيد اين جا مسئله ي اخلاق نسبي ميشه!! كه البته خود اسلام به اون اعتقاد نداره، ولي بعضي ها ...
آره ديگه، خلاصه بايد حواست رو جمع كني و صدات رو هم ببري، چون حقوق زن و مرد مساويه و هيچ انتقادي هم پذيرفته نمي شه، تازه مگه سهميه ي آزادي بيان رو گرفتين كه حرف مي زنين! مگه بهتون دادن؟
اما يه آقاهه ايي اومد يه روز به من گفت: زنها مثل مرواريدند كه بايد در صدف باشند و اگه زيباييهاي خود را به نمايش بزارن، بسيار زشت خوي و خود نما هستند، اما خوب واقعاً اگر مرواريدند پس بازيچه ي دست همه هستند، پس جزء زيباييهاي طبيعت اند كه استفاده ميشن و وقتي كهنه بشن به دور ريخته ميشن، البته خوب پسرهاي زيبا هم مرواريد ميشن، خوب اين ديگه كم لطفي ِخودشونِ نسبت به خودشون، البته وقتي مي خوان سر خانمها منت بزارن حرف از مرواريد و طلا مياد، اما خوب كلاً با اين حساب خدا زيباييها رو آفريده كه در صدف باشند! البته به قول اون بعضي ها، با تمام اين حرفها ولي اون آقاهه ميگه: خدا فقط به دخترها زيبايي داده و پسرها وقتي كه داشتن زيباييها رو تقسيم ميكردن ته صف بودن و هيچي به اونها نرسيده و باز هم اگه اين چنين وآن چنانه كه ميگن، خوب به ما چه كه خدا زيباييها رو به دخترها داده، ما نگفتيم و نخواستيم، خداوند خودش داده و اگر يه سري به مناظره ي كلاغ و طاووس پروين بزنيم همه چيز دستگيرمون ميشه:
زاغي به طرف باغ به طاووس طعنه زد
كاين مرغ زشت روي، چه خودخواه و خودنماست
اين خط و خال را نتوان گفت دلكش است
اين زيب و رنگ را نتوان گفت دلرباست
پايش كج است و زشت از آن كج رود براه
دمش چو دم روبه و رنگش چو كهرباست
نوكش چو نوك بوم سيه كار منحني است
پشت سرش بر آمده و گردنش دوتاست
از فرط عجب و جهل گمان مي برد كه اوست
تنها پرنده ايي كه در اين عرصه و فضاست
اين جانور نه لايق باغ است و بوستان
اين بي هنر نه در خور اين مدحت و ثناست
رسم و رهيش نيست، به جز حرص و خود سري
از پا فتاده ي هوس و كشته ي هوي است
طاووس خنده كرد كه رأي تو باطل است
هرگز نگفته است بدانديش حرف راست
مردم هميشه نقش خوش ما ستوده اند
هرگز، دليل را نتوان گفت، ادعاست
بد گوئي تو اين همه از فرط بددلي است
ازقلب پاك، نيت آلوده برنخاست
ما عيب خود، هنر نشمرديم، هيچگاه
در عيب خويش ننگرد آن كه خودستاست
گاه خرام و جلوه به نزهتگه چمن
چشمم ز راه شرم و تأسف بسوي پاست
ما جز نصيب خويش نخورديم، ليك زاغ
دزدي كند بهر گذر و باز ناشتاست
در من چه عيب ديده كسي غير پاي زشت
نقص و خرابي و كژي ديگرم كجاست
پيرايه ايي،به عمد نبستم به بال وپر
آرايش وجود من اي دوست بي رياست
ما بهر زيب و رنگ،نكرديم گفتگو
چيزي نخواستيم فلك داد آنچه خواست
كارآگهي كه آب وگل ما به هم سرشت
بر من فزود آنچه كه از خلقت تو كاست
در هر قبيله بيش و كم و خوب و زشت است
مرغي، كلاغي، لاشخوري و ديگري هماست
صد سال گر به دجله بشويند زاغ را
چون بنگري، همان سيه زشت بينواست
هرگز پر تو را چو پر من نمي كنند
مرغي كه چون منش پر زيباست، مبتلاست
آزادي تو را نگرفت از تو هيچ كس
ما را هميشه ديده صياد در قفاست
فرمانده ي سپهر،چو حكمي نوشت و داد
كس دم نمي زند كه صوابست يا خطاست
ما را براي مشورت، اينجا نخوانده اند
از ما و فكر ما فلك پير را غناست
احمق، كتاب ديد و گمان كرد عالم است
خود بين، به كشتي آمد و پنداشت ناخداست
ما زشت نيستيم، تو صاحب نظر نه ايي
اين خورده گيري، از نظر كوته شماست
طاووس را چه جرم اگر زاغ زشت روست
اين رمزها به دفتر مستوفي قضاست
زمستان 83
اسفند(نور-مازندران)
فرشته قاسم زاده


