تظاهرات هشت مارس فرانسویان در پاریس
جسمٍ زن، کالا نیست، نه فروشی است، نه تصاحب کردنی
جسمٍ من متعلق به من است، نه مال امام است و نه مال طلبه و نه مال کشیش
زن، با زنان همبستگی داشته باش، وقتی رنج زن دیگری را می بینی، او را تنها نگذار!
از تظاهرات زنان فرانسوی در پاریس فقط این سه شعار را یادم مانده است. شعارهایی که کمتر تکرار شد را کاملاً یادم نیست. البته شعارهای بسیاری بر علیه جنگ و بر علیه نژادگرایی و بر علیه تبعیضات حقوقی (حالا چه حقوق به معنای دستمزد و چه معنای رعایت حقوق معنوی) هم داده شد. زنها اکثرشان چهل سال به بالا بودند. زنانی که از نسل فعال سالهای شصت میلادی و اوج فمینیسم در اروپا بودند اکثریت گروه راه پیمایان را تشکیل می دادند، البته مردان بسیاری هم از گروه های سیاسی در کنارشان گام برمی داشتند. اکثراً جماعت راه پیمایان، چه زن و چه مرد به نظر می رسید که از فعالان گروه های سیاسی چپ باشند. همان چنان که در کنارشان گام برمی داشتم سئوالات بسیاری در ذهنم نقش می بست؛ سئوالاتی که گاهی پاسخ خود را به سرعت می یافت.
راستی این فمینیست پاستویزه ساخت ایران دیگر چه صیغه ای است؟ مگر می شود فمینیست بود و بی بو و بی خاصیت و بی خطر و بی بخار هم بود؟ مگر می شود زن بود و به عدالت اجتماعی و رنج بشریت فکر نکرد و فمینیست هم بود؟ می شود فمینیست بود و مخالف جنگ نبود؟ و شعار ضد جنگ نداد؟ می شود زن بود و علیه حجاب هوار نزد و علیه صیغه شدن جیغ نکشید و علیه نصف ارثیه ساکت ماند و علیه قانون بی حقی شورش نکرد و رفت و دم مجلس سرود "یار دبستانی" خواند و فقط برای "یار دبستانی" خود گریه کرد و برای آزادی "یار دبستانی" خود قشقرق به پا انداخت و فقط من و من و من و من و دوستان من؟ و بقیه زنانی که در این سالها غیر قانونی دستگیر و زندانی شدند و شکنجه شدند و اعدام شدند، راستی آنها را یادتان هست؟ آنها زن نبودند؟ آنها اسیر نشدند؟ آنها انسان نبودند؟ آنها فعال نبودند؟
صف تظاهرات از خیانانهای مختلف عبور می کرد و گاهی از پنجره ای پیرزنی با موهای سپید می دیدیم که دست می زند. موهایش مثل برف سپید است. صورت سپیدش پر از چروک است. پایش را ندارد پایین بیاید. نا ندارد راه برود ولی از همان پنجره و فقط یک دست به هم کوبیدن ساده، شوری در میان جمعیت دلمرده بر پا می اندازد و یک دفعه هلهله و فریاد! همه از پیرزن سپیدموی کنار پنجره نیرو می گیرند. همه برایش دست می زنند. حتماً پایان جنگ جهانی را از پنجره دیده است و به خیابان دویده است و کنار مردم و سربازانی که به وطن بازمی گردند تا دیروقت در خیابان رقصیده است. موهایش برفی است و چشمانش پر فروغ و قلبش زنده و جوان. هنوز کنار پنجره است و هنوز دست می زند.
جوانانی، چه زن و چه مرد، هم بودند که برعلیه تبعیض و نژادپرستی و روسپیگری و خشونت جنسی و تجاوز شعار دادند. خوشبختانه هوا بهاری بود و باران نبارید. از میان تراکتهایی که پخش شد اعتراضاتی علیه کلیشه های جنسی جامعه پدرسالار در همه ی ابعادش بود. از اعتراض به نوع لباس زنانه و مردانه و یونیفرم پسران و دختران و یا اعتراض به اندازه ی مو. اعتراض به تبلیغات سکسی و کلیشه های جنسی و در نتیجه وظایف و نقش های کلیشه ای زن و مرد نیز بخشی از شعارها و تراکتها را تشکیل می داد. اعتراض به نحوه ی ارائه بدن زن به عنوان شیئ جنسی برای فروش اتومبیل و تلفن موبایل و شکلات و ماست و غیره.
تراکت ها را نگاه می کنم: از میان تراکتها یکی شان مربوط به گروه "ضد پدرسالار" بود که علیه کلیشه های جنسیتی مبارزه می کرد. مثلاً یکی از کلیشه های سنتی این است که در زمان تولد پزشک می آید و اعلام می کند که نوزاد دختر بود یا پسر؟ و با این پاسخ، جامعه از همان ابتدای تولد به دو بخش مونث و مذکر تقسیم می شود. قالب های سنتی مانند پسر و دختر و یا زندگی زوج در برابر افراد مجرد، باید شکسته شود. این برچسب های جنسیتی در سنین بالاتر به صورت فرمولهای پرسش نامه ای خود را نشان می دهد. چرا باید بنویسیم از چه جنسی هستیم و زندگی خصوصی مان چیست؟ به بقیه چه مربوط است؟ یعنی هر جا برویم اینها را از ما می پرسند: دوشیزه اید یا بانو؟ خانم اید یا آقا؟ مجرد اید یا متاهل؟ بیوه اید یا مطلقه؟
این کلمات باید از روی پرسش نامه ها برداشته شود. شالوده ی باورهای سنتی باید در هم شکسته شود. اینکه فکر نکنیم اگر در خانه بمانیم در امنیت هستیم و ماندن در خیابان ترسناک است. این که فکر نکنیم همیشه باید رهبری و یا رئیسی و یا آقا بالاسری در خانواده باید وجود داشته باشد تا چرخ جهان بگردد. نگاه کمیسیون ضدپدرسالاری برایم جالب بود.
گروه دیگر، گروه تازه بنیاد "هنوز فمینیست" بود. این گروه در هشت مارس 2001 بوجود آمده و در ابتدای تراکتٍ خودٍ حداقل بیست دلیل برای این که هنوز فمینیست هستند ارائه داده بود.
هنوز فمینیست هستم چون:
1- چون ما دنیایی در عدالت و صلح می خواهیم، دنیای مناسب برای رعایت شایستگی های انسانی.
2- چون می خواهیم زنان و مردان به صورت مناسبی در برابر قانون با هم یکسان باشند و این برابری قانونی در موردشان به اجرا درآید.
3- چون دو سوم جمعیت بیسوادان جهان را زنان و دختران تشکیل می دهند.
4- برای این که 99% زمینهای کشاورزی از آن مردان است ولی 70% تولیدکنندگان زنان هستند و همین 70% فقیرترین افراد جهان را تشکیل می دهند.
5- برای این که 84% سیاستمداران مرداند و برای اینکه زنان نیم بیشتر جمعیت شرکت کننده....
وقت ترجمه حداقل همان بیست دلیل را ندارم ولی کلمات "بنوا گرولت" را برایتان می نویسم: "فمینیسم هرگز کسی را نکشته است در حالی که مردسالاری هر روز عده ای را نابود می کند."
بخشی از این گروه، افراد بسیار متعهدی هستند که بر علیه تبلیغات جنسیتی در سراسر جهان مبارزه می کنند.
دیگر بس است! زن را تا این حد تحقیر نکنید که مدام برای فروش کالاهایتان پوست شکلاتی این و سینه های پر شیر آن دیگری و کپل این یکی را نشان ندهید. دنیای تبلیغات مختار نیست که از تن زن برای معامله و فروش کالای خود استفاده کند. زن را تا این حد بی ارزش و غیرانسانی نکنید!
بله سکسوالیته خوب است ولی دیالوگ جنسی بر اساس تمنا و میل افراد است و حرمت انسانی بایست رعایت گردد. دنیای تبلیغات نباید از کلیشه های جنسی برای تکرار رفتارهای مردسالارانه استفاده کند. جنسیت گرایی همه جا هست و برابری هیچ جا نیست.
تراکت سوم مربوط به گروه "پلنگ صورتی" بود و تاکیدش برای برابری قانونی و حقوقی همجنسگرایان و تلاشش در برداشتن موانع حقوقی و اداری از سر راه آنان.
خواسته هایشان؟ - ازدواج قانونی، سهولت تغییر اوراق هویت در مورد ترانسکسوئل ها پس از عمل تغییر جنسیت و درخواست کمکهای پزشکی لازم و بیمه و غیره ...
به امید روزهای بهتر برای همه/ مهستی شاهرخی
__________________________________
جسمٍ من متعلق به من است، نه مال امام است و نه مال طلبه و نه مال کشیش
زن، با زنان همبستگی داشته باش، وقتی رنج زن دیگری را می بینی، او را تنها نگذار!
از تظاهرات زنان فرانسوی در پاریس فقط این سه شعار را یادم مانده است. شعارهایی که کمتر تکرار شد را کاملاً یادم نیست. البته شعارهای بسیاری بر علیه جنگ و بر علیه نژادگرایی و بر علیه تبعیضات حقوقی (حالا چه حقوق به معنای دستمزد و چه معنای رعایت حقوق معنوی) هم داده شد. زنها اکثرشان چهل سال به بالا بودند. زنانی که از نسل فعال سالهای شصت میلادی و اوج فمینیسم در اروپا بودند اکثریت گروه راه پیمایان را تشکیل می دادند، البته مردان بسیاری هم از گروه های سیاسی در کنارشان گام برمی داشتند. اکثراً جماعت راه پیمایان، چه زن و چه مرد به نظر می رسید که از فعالان گروه های سیاسی چپ باشند. همان چنان که در کنارشان گام برمی داشتم سئوالات بسیاری در ذهنم نقش می بست؛ سئوالاتی که گاهی پاسخ خود را به سرعت می یافت.
راستی این فمینیست پاستویزه ساخت ایران دیگر چه صیغه ای است؟ مگر می شود فمینیست بود و بی بو و بی خاصیت و بی خطر و بی بخار هم بود؟ مگر می شود زن بود و به عدالت اجتماعی و رنج بشریت فکر نکرد و فمینیست هم بود؟ می شود فمینیست بود و مخالف جنگ نبود؟ و شعار ضد جنگ نداد؟ می شود زن بود و علیه حجاب هوار نزد و علیه صیغه شدن جیغ نکشید و علیه نصف ارثیه ساکت ماند و علیه قانون بی حقی شورش نکرد و رفت و دم مجلس سرود "یار دبستانی" خواند و فقط برای "یار دبستانی" خود گریه کرد و برای آزادی "یار دبستانی" خود قشقرق به پا انداخت و فقط من و من و من و من و دوستان من؟ و بقیه زنانی که در این سالها غیر قانونی دستگیر و زندانی شدند و شکنجه شدند و اعدام شدند، راستی آنها را یادتان هست؟ آنها زن نبودند؟ آنها اسیر نشدند؟ آنها انسان نبودند؟ آنها فعال نبودند؟
صف تظاهرات از خیانانهای مختلف عبور می کرد و گاهی از پنجره ای پیرزنی با موهای سپید می دیدیم که دست می زند. موهایش مثل برف سپید است. صورت سپیدش پر از چروک است. پایش را ندارد پایین بیاید. نا ندارد راه برود ولی از همان پنجره و فقط یک دست به هم کوبیدن ساده، شوری در میان جمعیت دلمرده بر پا می اندازد و یک دفعه هلهله و فریاد! همه از پیرزن سپیدموی کنار پنجره نیرو می گیرند. همه برایش دست می زنند. حتماً پایان جنگ جهانی را از پنجره دیده است و به خیابان دویده است و کنار مردم و سربازانی که به وطن بازمی گردند تا دیروقت در خیابان رقصیده است. موهایش برفی است و چشمانش پر فروغ و قلبش زنده و جوان. هنوز کنار پنجره است و هنوز دست می زند.
جوانانی، چه زن و چه مرد، هم بودند که برعلیه تبعیض و نژادپرستی و روسپیگری و خشونت جنسی و تجاوز شعار دادند. خوشبختانه هوا بهاری بود و باران نبارید. از میان تراکتهایی که پخش شد اعتراضاتی علیه کلیشه های جنسی جامعه پدرسالار در همه ی ابعادش بود. از اعتراض به نوع لباس زنانه و مردانه و یونیفرم پسران و دختران و یا اعتراض به اندازه ی مو. اعتراض به تبلیغات سکسی و کلیشه های جنسی و در نتیجه وظایف و نقش های کلیشه ای زن و مرد نیز بخشی از شعارها و تراکتها را تشکیل می داد. اعتراض به نحوه ی ارائه بدن زن به عنوان شیئ جنسی برای فروش اتومبیل و تلفن موبایل و شکلات و ماست و غیره.
تراکت ها را نگاه می کنم: از میان تراکتها یکی شان مربوط به گروه "ضد پدرسالار" بود که علیه کلیشه های جنسیتی مبارزه می کرد. مثلاً یکی از کلیشه های سنتی این است که در زمان تولد پزشک می آید و اعلام می کند که نوزاد دختر بود یا پسر؟ و با این پاسخ، جامعه از همان ابتدای تولد به دو بخش مونث و مذکر تقسیم می شود. قالب های سنتی مانند پسر و دختر و یا زندگی زوج در برابر افراد مجرد، باید شکسته شود. این برچسب های جنسیتی در سنین بالاتر به صورت فرمولهای پرسش نامه ای خود را نشان می دهد. چرا باید بنویسیم از چه جنسی هستیم و زندگی خصوصی مان چیست؟ به بقیه چه مربوط است؟ یعنی هر جا برویم اینها را از ما می پرسند: دوشیزه اید یا بانو؟ خانم اید یا آقا؟ مجرد اید یا متاهل؟ بیوه اید یا مطلقه؟
این کلمات باید از روی پرسش نامه ها برداشته شود. شالوده ی باورهای سنتی باید در هم شکسته شود. اینکه فکر نکنیم اگر در خانه بمانیم در امنیت هستیم و ماندن در خیابان ترسناک است. این که فکر نکنیم همیشه باید رهبری و یا رئیسی و یا آقا بالاسری در خانواده باید وجود داشته باشد تا چرخ جهان بگردد. نگاه کمیسیون ضدپدرسالاری برایم جالب بود.
گروه دیگر، گروه تازه بنیاد "هنوز فمینیست" بود. این گروه در هشت مارس 2001 بوجود آمده و در ابتدای تراکتٍ خودٍ حداقل بیست دلیل برای این که هنوز فمینیست هستند ارائه داده بود.
هنوز فمینیست هستم چون:
1- چون ما دنیایی در عدالت و صلح می خواهیم، دنیای مناسب برای رعایت شایستگی های انسانی.
2- چون می خواهیم زنان و مردان به صورت مناسبی در برابر قانون با هم یکسان باشند و این برابری قانونی در موردشان به اجرا درآید.
3- چون دو سوم جمعیت بیسوادان جهان را زنان و دختران تشکیل می دهند.
4- برای این که 99% زمینهای کشاورزی از آن مردان است ولی 70% تولیدکنندگان زنان هستند و همین 70% فقیرترین افراد جهان را تشکیل می دهند.
5- برای این که 84% سیاستمداران مرداند و برای اینکه زنان نیم بیشتر جمعیت شرکت کننده....
وقت ترجمه حداقل همان بیست دلیل را ندارم ولی کلمات "بنوا گرولت" را برایتان می نویسم: "فمینیسم هرگز کسی را نکشته است در حالی که مردسالاری هر روز عده ای را نابود می کند."
بخشی از این گروه، افراد بسیار متعهدی هستند که بر علیه تبلیغات جنسیتی در سراسر جهان مبارزه می کنند.
دیگر بس است! زن را تا این حد تحقیر نکنید که مدام برای فروش کالاهایتان پوست شکلاتی این و سینه های پر شیر آن دیگری و کپل این یکی را نشان ندهید. دنیای تبلیغات مختار نیست که از تن زن برای معامله و فروش کالای خود استفاده کند. زن را تا این حد بی ارزش و غیرانسانی نکنید!
بله سکسوالیته خوب است ولی دیالوگ جنسی بر اساس تمنا و میل افراد است و حرمت انسانی بایست رعایت گردد. دنیای تبلیغات نباید از کلیشه های جنسی برای تکرار رفتارهای مردسالارانه استفاده کند. جنسیت گرایی همه جا هست و برابری هیچ جا نیست.
تراکت سوم مربوط به گروه "پلنگ صورتی" بود و تاکیدش برای برابری قانونی و حقوقی همجنسگرایان و تلاشش در برداشتن موانع حقوقی و اداری از سر راه آنان.
خواسته هایشان؟ - ازدواج قانونی، سهولت تغییر اوراق هویت در مورد ترانسکسوئل ها پس از عمل تغییر جنسیت و درخواست کمکهای پزشکی لازم و بیمه و غیره ...
به امید روزهای بهتر برای همه/ مهستی شاهرخی
__________________________________
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 16:10  توسط چشمان زنان
|


