
ناشری در آمریکا چاپ کتاب خاطرات یکی از بازماندگان هولوکاست را به علت غیرواقعی بودن بخش های مهمی از آن متوقف کرده است. هرمن روزنبلت که از نجات یافتگان نسل کشی یهودیان به وسیله آلمان نازی است، در کتابی که درباره خاطرات خود از هولوکاست نوشته، داستان عشق خود را به دختری به نام روما رادچیکی را روایت کرده است که از روی نرده های بازداشتگاه بوخن والد برایش غذا و میوه پرتاب می کرد. نام این کتاب "فرشته ای در کنار نرده" است. غیرواقعی بودن داستان این کتاب زمانی مشخص شد که بعضی از محققان قسمت هایی از آن را زیر سوال بردند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 12:32  توسط چشمان زنان
|
|
این بنیاد که در واشنگتن واقع شده، در سال ۱۹۹۰ تأسیس گشت و شبکه جهانی آن به پیشبرد آزادی مطبوعات و نقش فزاینده زنان در گزارش دادن اخبار، کمک می کند. این سازمان هر ساله بر شجاعت و تعهد خبرنگاران زن در جهان تأکید گذاشته و سه جایزه برای شجاعت در خبرنگاری و یک جایزه برای یک عمر فعالیت های ثمر بخش درنظر می گیرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 17:12  توسط چشمان زنان
|
پردیس ثابتی: زن جوان ایرانی تبار؛
پروفسور نسل شناسی در دانشگاه هاروارد
و ستاره موسیقی راک اند رول ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 17:9  توسط چشمان زنان
|
همیشه از خود می پرسم: چقدر کشوری را که در آن زندگی می کنم، می شناسم؟ و من که حوزه ی اختصاصی کارم تئاتر است، چقدر توانسته ام خود را با تئاتر این کشور هماهنگ و همساز کنم؟ و چقدر در تحولات تئاتر این سرزمین حضور دارم؟ ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:53  توسط چشمان زنان
|
یک نویسنده مسلمان، در کتاب جدید خود به زندگی زنان عربستان سعودی زیر لوای وهابیت و مقایسه آن با تجربه زنان مسلمان در جوامع غربی پرداخته است.
این زن مسلمان، که درعربستان سعودی به طبابت اشتغال داشته، در سفر اخیر خود به ایالات متحده در مورد تجربه شخصی زندگی زیر لوای وهابیت و روال اجرای قوانین مذهبی و دولتی پادشاهی عربستان سخن می گوید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:39  توسط چشمان زنان
|

فیلم اسرائیلی درخت لیمو این روزها بر پردهی سینماهای آلمان به نمایش درآمده است. موضوع اصلی این فیلم استعارهای است از چالش پیچیدهی میان اسرائیلیها و فلسطینیها که در مشکلات یک زن فلسطینی نمود مییابد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:31  توسط چشمان زنان
|
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:36  توسط چشمان زنان
|
شهلا جان هی ننویس پاشو بیا! پاشو بریم! دیگر وقت ندارم، توی تابستان بیشتر سفرهایم کاری است، ماه ژوییه می روم به آوینیون برای فستیوال تئاتر، البته آوینیون هم فال است و هم تماشا و هم نمایش. مثل سفرم به بروکسل نیست که اولاً سرکار بنده را قال گذاشتید و نیامدید و از طرف دیگر آنها از هر چیزی ادایش را در می آوردند و برای ما تئاتری ها بازسازی صحنه ای اش را انجام می دادند! فکرش را بکن کارشناس تئاتر و امور هنری باشی و بروی به بروکسل تا به خاطر اعتراض به ستمی که بر زنان ایران می رود و در شرایطی که حتی حکمهای سنگسار و تازیانه را مثل آب خوردن در مورد زنان پیاده می کنند، در همبستگی با زنان ستمدیده راه پیمایی کنی و بعد گیر قومی بیفتی که از هر چیزی قلابی ترین و بنجل ترین شکل اش را به جای جنس فرد اعلا به خوردت بدهد. همنوایی این میزانسن از پیش برنامه ریزی شده، واقعاً سرخورده ام کرد. سفرم دو روزه بود ولی هنوز چهار ماه است که گذشته و گیجم و حال تهوع دارم. ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 18:29  توسط چشمان زنان
|
 اسموکینگ یا کت و شلوار زنانه طرح معروف سن لوران
کیوان خسروانی: «نخستین کسی که زن را به آزادگی خودش رساند "کوکو شانل" بود که موی مدلها را کوتاه کرد، دامنها را کوتاهتر از قبل طراحی کرد. ولی ایو سن لوران به زن یک قدرتی علاوه بر آزادی که شانل داده بود، ارایه کرد که "اسموکینگ" معروف سیاهاش است. این کت وشلوارها به خاطر برش خاص شلوارهایی که برای زنها اجرا کرد، فوقالعاده با برش شلوار مردان فرق داشت.» ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 17:7  توسط چشمان زنان
|
این جام از یک قطعه طلای یکپارچه ساخته شده و در دو طرف آن، چهره های یک زن دیده می شود که بر پیشانی آنها تصاویری از مار نقش بسته است.
این اثر باستانی توسط موسسه حراج دوک در شهر دورچستر، واقع در استان دورست بریتانیا، حراج خواهد شد و انتظار می رود به بهایی حدود پانصد هزار پوند (نزدیک به یک میلیون دلار) به فروش برود. ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 17:4  توسط چشمان زنان
|
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 17:6  توسط چشمان زنان
|

ساعت شش بعد از ظهر روز چهارشنبه ۲۱ ماه مه نشان سیمون دوبووآر توسط خانم رامآ یاد وزیر مشاور در امور حقوق بشر، در تالار کاخ وزارت خارجه به خانم تسلیما نسرین اهدا شد .
در این مراسم که تعدادی از روزنامه نگاران هم حاضر بودند خانم رآما یاد طی سخنانی کوتاه گفت، امروز فرانسه از شما استقبال میکند، فرانسۀ ولتر، هوگو و زولا، فرانسه دوگل، سیمون دوبووآر و سزار، فرانسۀ نویسندگان که مبارزه و شرافت انسانی را پرچم آزادی دانستند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 17:5  توسط چشمان زنان
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:36  توسط چشمان زنان
|
در حالی که قبلا گفته شده بود که فیلم "ترانه تنهایی تهران" به کارگردانی سامان سالور به جشنواره کن راه یافته است، اعلام شد که فیلم "۴+۱۰" ساخته مانیا اکبری نیز در این جشنواره به نمایش در می آید.
این فیلم قرار است در برنامه های اتحادیه پخش فیلم مستقل (اسید) که برنامه ویژه ای برای نمایش فیلم های مستقل دارد به نمایش در آید. |
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:5  توسط چشمان زنان
|

چه موقع زنان مستقل و آزاد سرزمینم "روز زن" را از چنگ رفقا بیرون خواهند کشید؟ چه زمانی زنان آزاده سرزمینم شعار خود و پرچم خود و خواسته ی خود را بدون کمک آقا داداشهای حزبی و شوهران سازمانی و برادران تشکیلاتی مطرح خواهند کرد؟ چه زمانی روز مصادره شده ی هشت مارس را از رفقا پس خواهیم گرفت؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 16:13  توسط چشمان زنان
|
نمایش "برگشت به فرستنده، نامه هایی از سرزمین خیمه ها" در واقع ادامه اجرای نمایشی با نام "نامه هایی از سرزمین خیمه ها" است که هلنا والدمن با کمک هنرمندان زن ایرانی*** 43 بار و در 17 شهر بزرگ دنیا به صحنه برده است. هلنا در دوره ژست های فریبکارانه رژیم جمهوری اسلامی که معروف به حکومت "اصلاح طلبان" شده بود، بنا به پیشنهاد انستیتو گونه آلمان در همکاری با "مرکز هنرهای دراماتیک تهران" نمایش "نامه هایی از سرزمین خیمه ها" را سال 2004 تنظیم و کارگردانی می کند. با روی کار آمدن حکومت احمدی نژاد و تشدید بگیر و ببندها و ممنوعیتها، رقص زنان حتی درون آن خیمه ها ممنوع اعلام میشود و هلنا به کشور متبوعش یعنی آلمان رجعت داده میشود.
کل مطلب را سایت زنان هشت مارس بخوانید
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 18:41  توسط چشمان زنان
|
چهره زنان زینت بخش پانتئون
بمناسبت 8 مارس، روز جهانی زن، چهره نه زن از زنان تاریخ فرانسه در قرون گذشته، زینت بخش دیوار بزرگ پانتئون واقع در پاریس گشته اند.
پانتئون بنای تاریخی قرن هیجده است که ابتدا قرار بود کلیسا گردد، ولی پس از انقلاب فرانسه جهت حفظ بخشی از گنجینه تاریخ فرانسه اختصاص یافت . این بنا که بر سر در آن، جمله «میهن، قدرشناس انسان های بزرگ» نقش بسته است، موزه ای است که پیکر بزرگان علم و ادب و اندیشه در درون آن آرمیده اند. از جمله این بزرگان میتوان از ژان ژاک روسو، ولتر، امیل زولا، پی یر کوری، ویکتور هوگو، الکساندر دوما، برتوله، مارسلن برتلو، لازار کارنو، ژان ژورس، رنه کاسن، و از جمله دو بانوئی که در آنجا می آرمند، سوفی برتلو و ماری کوری ... نام برد. پیکار زنان برای ورود زنان بیشتری به پانتئون ادامه دارد. مبارزه برای برابری زن و مرد را باید در همه جبهه ها به پیش برد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 19:39  توسط چشمان زنان
|
در جشن هشتم مارس که از سوی کارزار زنان در بروکسل برگزار شد، نمایشی با نام "شاخه گل ..." به کارگردانی سیروس کفایی در برنامه هشتم مارس گنجانده شده بود که هیچکس خبری از چگونگی محتوای آن نداشت و به عنوان یک کارشناس تئاتر اضافه می کنم که تاکنون نام ایشان را در عالم تئاتر نشنیده بودم. هر چه علت حضور این گروه و این نمایش را جویا می شوم کمتر پاسخ می گیرم.
آفیش نمایش را در سایت گویا و سایت "شبکه سراسری زنان" دیده ام و تعجب کرده ام. کارگردان نمایش مردی ناشناس است و نام نمایش "شاخه گل... رنگ زنانه بیگناه است" آیا آقای کارگردان می داند که شاخه گل برای فمینیست ها چه معنایی دارد؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 17:14  توسط چشمان زنان
|

به گزارش خبرگزار آتیبان:همزمان با برگزاری مراسم اهدای چهارمین دوره كتاب "صدیقه دولت آبادی"، برگزار کنندگان این مراسم نخستین دوره داوری ادبیات را به نکوداشت زنان داستان نویس ایران اختصاص دادند؛ جریانی که از "سیمین دانشور" آغاز شده و تا به امروز متون ارزشمندی را به کارنامه ادبی زنان ایران افزوده است.
متن کامل خبر: زنان برگزیدهی سه نسل داستان نویسی ایران معرفی شدند گزارشی از مریم آموسا
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 17:7  توسط چشمان زنان
|
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 17:4  توسط چشمان زنان
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:53  توسط چشمان زنان
|
نیواورلئان شهری زنانه است. با حساسیت های زنانه، با تاریخچه ای از هنر، اروتیسم و لطافت . . . بی مناسبت نیست که وقایع نمایشنامه بسیار سیاسی "تنسی ویلیامز"، "تراموایی به نام هوس" در همین شهر رخ می دهد. و بی مناسبت نیست که "استانلی" (1) روح زنانه "بلانش" را آنگونه شریرانه ویران می کند. همه فریاد "استانلی" را به خاطر می آورند: استلا . . . استلا . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 0:1  توسط چشمان زنان
|

مهستی شاهرخی منتقد و داستانسرای ایرانی مقیم پاریس بخش هایی از داستان "ساعت شنی" خود را به زبان فارسی و به شکلی نمایشی خواند که ترجمه آن به زبان انگلیسی توسط جنیفر لانگر اجرا شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 16:15  توسط چشمان زنان
|
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 8:17  توسط چشمان زنان
|
"در مبارزات G8 اتفاق بزرگی نخواهد افتاد، اما یک پیام مهم دارد: ما نظم جهان کنونی را بر هم خواهیم زد و جهان دیگری را خلق خواهیم کرد."
گزارش تصویری تظاهرات
روز اول
■ شنبه، دو ژوئن
به سوی روستوک
ساعت چهار و نیم صبح با تمامی وسایل از خانه خارج شدیم تا خود را به اتوبوس هائی که به شهر روستوک می روند برسانیم. اتوبوس هایی که از بسیاری از شهرهای آلمان برای بردن مردم به روستوک سازماندهی شده بودند. دوستان و رفقای دیگرمان از هامبورگ، فرانکفورت، هلند و بلژیک به مقصد رسیده بودند. مرتب در حال تماس با یکدیگر بودیم. مصمم بودیم امسال به عنوان نیروهای مترقی ایرانی در بلوکی متحد در تظاهرات صد هزار نفری شرکت کنیم. بی خوابی و خستگی همگی مان باعث شد که وقتی به اتوبوس ها رسیدیم متوجه شویم که پلاکاردها را جا گذاشته ایم. این بنرها و پلاکاردها هویت جمع ما بود، بدون آنها مانند توده ای بی شکل در میان دهها هزار نفر تظاهرکنندۀ متشکل گم می شدیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 17:32  توسط چشمان زنان
|

مه سا وحدت سی و سه ساله است و آوازهای دوره قاجار را می خواند. او چون امکان آوازخوانی در جمع و برای هم میهنانش را در ایران ندارد، کنسرتی در سیته دولا موزیک یا شهرک موسیقی پاریس داشت. مه سا وحدت ناچار است صفحه ای که حاصل همکاری او و همسرش اتابک الیاسی است را در خارج از ایران ضبط و پخش کند.
صدای ممنوع یک زن در ایران
مهسا وحدت: یک صدای ممنوع
ای کاش آقای ادیب زاده صدای ایشان را به عسل تشبیه نکرده بود. چون عسل و کوزه ی عسل کلیشه ای ترین و سنتی ترین تشبیهات جنسی است که به کار برده می شود. این گونه تشبیهات همراه با تحقیر جنسی است که بایست آقایان یاد بگیرند از به کار بردنش خودداری کنند.
سایت مهسا وحدت
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 13:31  توسط چشمان زنان
|
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 19:1  توسط چشمان زنان
|
"مقاومت واقعی عواقب واقعی دارد، و از حقوق ماهانه هم خبری نیست!"
ارونداتی روی
رزا روشن در وبگردی هایی که داشته، اسنادی از میزان کمکهای مالی موسسات خارجی از جمله هیفوس به موسسه راهی و کنشگران و روز آنلاین... جمع کرده است که این اسناد به مرور منتشر خواهد شد. رزا روشن به دلیل تورم اسناد موجود یا اسناد نجات یافته آرشیوی برای مراجعه عموم تشکیل داده است. آنچه جای تعجب دارد بی اطلاعی مردم و به دنبال آن پاک شدن این اسناد شفاف از روی سایت هیفوس است!!! چون در این مورد هم هیفوس و هم وزارت اطلاعات و هم افرادی که خود را "فعالان جنبش زنان" معرفی می کنند به خوبی از این موضوع با خبر بوده اند، پس در شرایط فعلی این اطلاعات از چه کسانی مخفی نگه داشته می شوند؟ - از مردم؟ آیا فکر نمی کنید که لازم است تعریفی از این نوع "فعالیت در جامعه مدنی" به مردم داده شود؟ و همچنین باز تعریفی از "سازمان غیر دولتی"؟ و "انجمن های غیر دولتی زنان"؟ و باز تعریفی از "فعالان امور زنان در ان. جی. او. ها"؟ چطور شد که به شکلی معجزه وار، ناگهان ان. جی. او هایی در چند سال اخیر از زمین سبز شد؟ و این فعالان امور زنان، افرادی که مانند کارمند برای این موسسات کار می کنند و خود را در امور زنان صاحب رای و تصمیم گیرنده می دانند، اینها کی هستند؟ و اصلاً تعریفی از این ان. جی. او. ها باید داده شود تا ابهامات به وجود آمده در اذهان عمومی از بین برود؟ آیا فکر نمی کنید لازم است مردم بدانند که چقدر بودجه بر سر این کار گذاشته شده است؟ این بودجه از کجا پرداخت شده است؟ چه کسانی این بودجه را دریافت کرده اند؟ این همه پول تاکنون چه دستآوردهایی داشته است؟ و چقدر از این بودجه های کلان برای جنبش زنان و برای زنان آسیب دیده و یا برای زنان در آستانه ی سنگسار و اعدام خرج شده است؟
بخش اول وبگردی رزا: رادیکالیسم یا کلروفرمیسم
بخش دوم: اطلاعاتی که حذف شدند
بخش سوم: لیست برخی از کمکهای مالی هیفوس
بخش چهارم: افکار عمومی و پول گرفتن از خارجیان
ادامه دارد
سه سال زندان برای نوشین و پروین
بنابر تحلیل حسین درخشان از پروژه های حقوق بشری و هیفوس، پروژه هیفوس یک پروژه ارگانیک حقوق بشری بوده و پولش هم کاملاً حلال و نوش جان آنهایی در راه حقوق بشر و همچنین جمهوری اسلامی گام برداشته اند و که این پول را گرفته اند و خرج کرده اند. اما آنهایی که این پول را رد کرده و یا پس داده اند و برای مبارزه کوچه و خیابان را برگزیده اند عاقبت شان زندان است!!!
سرکوب زنان و غنی سازی اورانیوم/ آذر درخشان
زندان برای وب نگاران فمینیست را محکوم می کنیم
نمونه ای از همبستگی های نازنانه: مشت نمونه خروار: مهشید راستی
حجاب زن، سند نجابت اوست/ بصیر نصیبی
طرح مبارزه با بد حجابی/ رویا صدر
امل فساد: هر جا اگر خرابیه، تقصیر بدحجابیه/ مهدی استاد محمد
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:19  توسط چشمان زنان
|
در پی راه پیمایی 5 روزه سال گذشته بمناسبت 8 مارس روز جهانی زن، امسال هم کارزار زنان این روز را با شکوه تر از سال گذشته بر گزار کرد.
بنیاد کارزار زنان، متشکل از طیف گوناگون زنان با عقاید و اندیشه های مختلف، از روز جهانی زن، در شرایطی اسقبال کردکه کشورمان ایران، در وضعیتی حساس تر و خطرناک تر از گذشته قرار گرفته است. کار زار زنان امسال هم چون سال گذشته با عزمی راسخ، این روز فراموش نشدنی را با تظاهرات گسترده در شهر دن - هاگ هلند، جشن گرفت .
این تظاهرات با شکوه که نسبت به تظاهرات سایر نیروهای سیاسی، که فقط پرچم سازمانی خود را بالا میبرند، نشان داد، که می شود در کنار همدیگر با همبستگی، پژواک فریاد مردم دربندمان بود. نشان داد که می شود بدون کیش شخصیت و منافع گروهی و شخصی صفوف خود را مستحکم تر کرد.
بعد از 28 سال که از عُمر این رژیم سنگسار و جهل و جنایت میگذرد، عُمر طولانی تبعید، خیلی از نیروها را خانه نشین کرد و یا به نحوی به آستان بوسی ملایان با عبا و بی عبا و یا آمریکا، کشاند. متاسفانه در چنین شرایط حساس و خطرناک، برخی از نیروها و سازمان های انقلابی به جای اتحاد و همبستگی علیه این رژیم قرون وسطایی به اطاق های پالتاکی و احیانأ برنامه های تکروانه سازمانی خود دل خوش کرده اند .
آمریکا و متحدان اروپایی و آسیایی اش از یکطرف، و رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی ایران شرایطی را بوجود آورده اند که هر راه حلی چه "صلح و چه جنگ"، دردی را از مردم ستمدیده ما دوا نخواهد کرد، و مردم ما به حق و حقوق خود که ابتدایی ترین آن آزادی ست نخواهند رسید.
یک لحظه فکر کنید که امپریالیسم آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی، بلاخره بعداز این همه کشمکش و سرو صدا، به صلح دست یابند، آیا کارگران که ماههاست دستمزد کار خود را نگرفته اند، حقوق خود را دریافت میکنند و دیگر تظاهرات آنها به خاک و خون کشیده نمیشود؟ آیا تظاهرات مسالمت آمیز زنان مورد هجوم خواهران و برادران چماقدار حزب الهی قرار نمیگیرد؟ آیا معلمان، که تعلیم و تربیت فرزندان کشورمان را به عهده دارند، می توانند خواسته های طبیعی خود را بدون سرکوب و ضرب و شتم بگویند؟ آیا جنبش دانشجویی این فرزندان دلیر که همیشه پیشقدم مبارزات هستند می توانند از حق و حقوق خود بدون یورش وحشیانه پاسداران و نگهداران این رژیم جنایتکار حرفی بزنند؟ و ......
و لحظه دیگر فکر کنید که آمریکا صنایع نظامی و یا به اصطلاح مراکز غنی سازی اورانیوم را مورد هدف قرار دهد، آیا بعداز آن، اقشار مختلف که در بالا به آن اشاره شد به خواسته های طبیعی خود میرسند؟ آیا وجود امپریالیسم و رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی ایران دال بر نقض حقوق بشر و چپاول کردن سرمایه های مردمی نیست؟
کسانیکه به خاطر ابر قدرتی و یکه تازی آمریکا به خصوص بعداز فروپاشی شوروی سابق، به دنبال یک "قدرت" که بتواند در مقابل آمریکا بایستاد، میگردند، و در حقیقت میخواهند که یک توازن قدرت در جهان بوجود آید، از این رو، آنرا در بین نیروهای بنیادگر اسلامی چون حماس و حزب الله حستجو میکنند و یا شخصیت هایی که در دفاع از "مام وطن" می خواهند در کنار رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی قرار گیرند، و از طرف دیگر، نیروها و شخصیت های دیگری هستند که برای "رهایی" مردم دربندمان، به "بوش" دل خوش کرده اند و یا افراد و نیروهایی که میخواهند با کُمک مالی کشورهای اروپایی "دموکراسی" را در ایران بوجود آورند.
از اینرو کارزار زنان، امسال بدرستی با شعار "نه به رژیم جهل و جنایت جمهوری اسلامی و نه به چپاولگری امپریالیسم آمریکا "، تظاهرات با شکوه خود را در خیابانهای دن – هاگ، هلند به نمایش گذاشت.
تظاهراتی که از طرف تعدادی از سازمانهای انقلابی و مترقی بایکوت شد، مسلمأ از نیروهای به اصطلاح "مخالفین یک قسمت از این رژیم جنایتکار" انتظاری نیست.
ولی چرا امسال در باره این تظاهرات که در برگیرنده عقاید مختلف انقلابی بود از طرف نیروهای انقلابی و مترقی سکوت شد؟
پارسال خیلی ها بعداز این تظاهرات چه موافق و یا مخالف، مقالات زیادی نوشتند، ولی امسال که از هر لحاظ، به خصوص در عرصه شعارهای انقلابی، کارزار زنان، با راه پیمایی خود علیه امپریالیسم و ارتجاع رفتند مُهر سکوت بر لب زدند، شاید بقول یکی از دوستان: به چی این راه پیمایی میتوانستند ایراد بگیرند؟ چرا که اگر این راه پیمایی کوچکترین لغزش تئوری داشت یقین داشته باشید که سیل حمله به کارزار زنان وارد می شد .
حمایت و شرکت، مینا اسدی، فریدون گیلانی، صدیقه محمدی، بصیر نصیبی، جمیله ندایی، گیسو شاکری، آذر درخشان، عزیزه شاهمرادی، لیلا پرنیان، زری عرفانی، شهرزاد مجاب، بهروز سورن، فریبا مرزبان، محمد نبوی، آذر شیبانی، جعفر پویه، زیبا کرباسی، یاسمین میظر، ویدا قهرمانی، مسعود جلالی، پروانه بکاه، مهری زند، مینا زرین، عباس سماکار، مهرنوش مُعظمی، لیلا قرایی، ماریا رشیدی جعفر امیری، مسعود رئوف، رامین مولایی و ........ نشان دهنده ی اندیشه های گوناگون در کارزار است.
در حقیقت با نگاهی به این اسامی با تفکرات و سازمانهای گوناگون، پی به این واقعیت خواهیم بُرد (البته اگر چشمانمان را عمدأ نبندیم و نخواهیم این حقیقت را قبول کنیم ) که کارزار زنان یک سازمان و یک شخص نیست و اگر کسی و یا سازمانی بخواهد غیر از این اندیشه کند یقینأ بدانید بهانه ایست برای عدم حضور در این کارزار، چرا که تجربیات مبارزاتی این را ثابت کرده است که مسائل شخصی، اصل مهم در عدم اتحاد است.
در مقیاس با سایر نیروها باید گفت، کارزار خیلی جوان است، دوساله است، ولی با انسان های مبارز و متعهد، که گذشت و صداقت را برای همکاری و اتحاد و همبستگی نشان میدهند، امیدوارم که در کنار همدیگر و با همبستگی و پُشتکار از « کار زار زنان » علیه چپاولگران امپریالیسم و رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی ایران، حمایت کنیم و با ضعف های آن که مسلمأ وجود دارد برخورد قاطعانه کنیم و از حرکات بچگانه، و نق نق به پرهیزیم، چرا که جز هدر دادن وقت، و پراکندن جمع، چیزی حاصل نخواهد شد.
کارزار با این تظاهرات توانست زنان و مردان مبارز و آزادریخواه را حول شعارهایی جمع کند که اتفاقأ مورد تائید بخش رادیکال جنبش است، حال چرا برخی از سازمانها و احزاب، این نیروی پر توان را، نادیده میگیرند امری است که مسلمأ برای خود آنها نیز معلوم نیست و گرنه می توان در کنار هم مبارزه بی امانی را برای سرنگونی این رژیم خونخوار سازماندهی کرد.
16 مارس 2007 - استکهلم
Pouyan49@yahoo.se
+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 11:20  توسط چشمان زنان
|
جسمٍ زن، کالا نیست، نه فروشی است، نه تصاحب کردنی
جسمٍ من متعلق به من است، نه مال امام است و نه مال طلبه و نه مال کشیش
زن، با زنان همبستگی داشته باش، وقتی رنج زن دیگری را می بینی، او را تنها نگذار!
از تظاهرات زنان فرانسوی در پاریس فقط این سه شعار را یادم مانده است. شعارهایی که کمتر تکرار شد را کاملاً یادم نیست. البته شعارهای بسیاری بر علیه جنگ و بر علیه نژادگرایی و بر علیه تبعیضات حقوقی (حالا چه حقوق به معنای دستمزد و چه معنای رعایت حقوق معنوی) هم داده شد. زنها اکثرشان چهل سال به بالا بودند. زنانی که از نسل فعال سالهای شصت میلادی و اوج فمینیسم در اروپا بودند اکثریت گروه راه پیمایان را تشکیل می دادند، البته مردان بسیاری هم از گروه های سیاسی در کنارشان گام برمی داشتند. اکثراً جماعت راه پیمایان، چه زن و چه مرد به نظر می رسید که از فعالان گروه های سیاسی چپ باشند. همان چنان که در کنارشان گام برمی داشتم سئوالات بسیاری در ذهنم نقش می بست؛ سئوالاتی که گاهی پاسخ خود را به سرعت می یافت.
راستی این فمینیست پاستویزه ساخت ایران دیگر چه صیغه ای است؟ مگر می شود فمینیست بود و بی بو و بی خاصیت و بی خطر و بی بخار هم بود؟ مگر می شود زن بود و به عدالت اجتماعی و رنج بشریت فکر نکرد و فمینیست هم بود؟ می شود فمینیست بود و مخالف جنگ نبود؟ و شعار ضد جنگ نداد؟ می شود زن بود و علیه حجاب هوار نزد و علیه صیغه شدن جیغ نکشید و علیه نصف ارثیه ساکت ماند و علیه قانون بی حقی شورش نکرد و رفت و دم مجلس سرود "یار دبستانی" خواند و فقط برای "یار دبستانی" خود گریه کرد و برای آزادی "یار دبستانی" خود قشقرق به پا انداخت و فقط من و من و من و من و دوستان من؟ و بقیه زنانی که در این سالها غیر قانونی دستگیر و زندانی شدند و شکنجه شدند و اعدام شدند، راستی آنها را یادتان هست؟ آنها زن نبودند؟ آنها اسیر نشدند؟ آنها انسان نبودند؟ آنها فعال نبودند؟
صف تظاهرات از خیانانهای مختلف عبور می کرد و گاهی از پنجره ای پیرزنی با موهای سپید می دیدیم که دست می زند. موهایش مثل برف سپید است. صورت سپیدش پر از چروک است. پایش را ندارد پایین بیاید. نا ندارد راه برود ولی از همان پنجره و فقط یک دست به هم کوبیدن ساده، شوری در میان جمعیت دلمرده بر پا می اندازد و یک دفعه هلهله و فریاد! همه از پیرزن سپیدموی کنار پنجره نیرو می گیرند. همه برایش دست می زنند. حتماً پایان جنگ جهانی را از پنجره دیده است و به خیابان دویده است و کنار مردم و سربازانی که به وطن بازمی گردند تا دیروقت در خیابان رقصیده است. موهایش برفی است و چشمانش پر فروغ و قلبش زنده و جوان. هنوز کنار پنجره است و هنوز دست می زند.
جوانانی، چه زن و چه مرد، هم بودند که برعلیه تبعیض و نژادپرستی و روسپیگری و خشونت جنسی و تجاوز شعار دادند. خوشبختانه هوا بهاری بود و باران نبارید. از میان تراکتهایی که پخش شد اعتراضاتی علیه کلیشه های جنسی جامعه پدرسالار در همه ی ابعادش بود. از اعتراض به نوع لباس زنانه و مردانه و یونیفرم پسران و دختران و یا اعتراض به اندازه ی مو. اعتراض به تبلیغات سکسی و کلیشه های جنسی و در نتیجه وظایف و نقش های کلیشه ای زن و مرد نیز بخشی از شعارها و تراکتها را تشکیل می داد. اعتراض به نحوه ی ارائه بدن زن به عنوان شیئ جنسی برای فروش اتومبیل و تلفن موبایل و شکلات و ماست و غیره.
تراکت ها را نگاه می کنم: از میان تراکتها یکی شان مربوط به گروه "ضد پدرسالار" بود که علیه کلیشه های جنسیتی مبارزه می کرد. مثلاً یکی از کلیشه های سنتی این است که در زمان تولد پزشک می آید و اعلام می کند که نوزاد دختر بود یا پسر؟ و با این پاسخ، جامعه از همان ابتدای تولد به دو بخش مونث و مذکر تقسیم می شود. قالب های سنتی مانند پسر و دختر و یا زندگی زوج در برابر افراد مجرد، باید شکسته شود. این برچسب های جنسیتی در سنین بالاتر به صورت فرمولهای پرسش نامه ای خود را نشان می دهد. چرا باید بنویسیم از چه جنسی هستیم و زندگی خصوصی مان چیست؟ به بقیه چه مربوط است؟ یعنی هر جا برویم اینها را از ما می پرسند: دوشیزه اید یا بانو؟ خانم اید یا آقا؟ مجرد اید یا متاهل؟ بیوه اید یا مطلقه؟
این کلمات باید از روی پرسش نامه ها برداشته شود. شالوده ی باورهای سنتی باید در هم شکسته شود. اینکه فکر نکنیم اگر در خانه بمانیم در امنیت هستیم و ماندن در خیابان ترسناک است. این که فکر نکنیم همیشه باید رهبری و یا رئیسی و یا آقا بالاسری در خانواده باید وجود داشته باشد تا چرخ جهان بگردد. نگاه کمیسیون ضدپدرسالاری برایم جالب بود.
گروه دیگر، گروه تازه بنیاد "هنوز فمینیست" بود. این گروه در هشت مارس 2001 بوجود آمده و در ابتدای تراکتٍ خودٍ حداقل بیست دلیل برای این که هنوز فمینیست هستند ارائه داده بود.
هنوز فمینیست هستم چون:
1- چون ما دنیایی در عدالت و صلح می خواهیم، دنیای مناسب برای رعایت شایستگی های انسانی.
2- چون می خواهیم زنان و مردان به صورت مناسبی در برابر قانون با هم یکسان باشند و این برابری قانونی در موردشان به اجرا درآید.
3- چون دو سوم جمعیت بیسوادان جهان را زنان و دختران تشکیل می دهند.
4- برای این که 99% زمینهای کشاورزی از آن مردان است ولی 70% تولیدکنندگان زنان هستند و همین 70% فقیرترین افراد جهان را تشکیل می دهند.
5- برای این که 84% سیاستمداران مرداند و برای اینکه زنان نیم بیشتر جمعیت شرکت کننده....
وقت ترجمه حداقل همان بیست دلیل را ندارم ولی کلمات "بنوا گرولت" را برایتان می نویسم: "فمینیسم هرگز کسی را نکشته است در حالی که مردسالاری هر روز عده ای را نابود می کند."
بخشی از این گروه، افراد بسیار متعهدی هستند که بر علیه تبلیغات جنسیتی در سراسر جهان مبارزه می کنند.
دیگر بس است! زن را تا این حد تحقیر نکنید که مدام برای فروش کالاهایتان پوست شکلاتی این و سینه های پر شیر آن دیگری و کپل این یکی را نشان ندهید. دنیای تبلیغات مختار نیست که از تن زن برای معامله و فروش کالای خود استفاده کند. زن را تا این حد بی ارزش و غیرانسانی نکنید!
بله سکسوالیته خوب است ولی دیالوگ جنسی بر اساس تمنا و میل افراد است و حرمت انسانی بایست رعایت گردد. دنیای تبلیغات نباید از کلیشه های جنسی برای تکرار رفتارهای مردسالارانه استفاده کند. جنسیت گرایی همه جا هست و برابری هیچ جا نیست.
تراکت سوم مربوط به گروه "پلنگ صورتی" بود و تاکیدش برای برابری قانونی و حقوقی همجنسگرایان و تلاشش در برداشتن موانع حقوقی و اداری از سر راه آنان.
خواسته هایشان؟ - ازدواج قانونی، سهولت تغییر اوراق هویت در مورد ترانسکسوئل ها پس از عمل تغییر جنسیت و درخواست کمکهای پزشکی لازم و بیمه و غیره ...
به امید روزهای بهتر برای همه/ مهستی شاهرخی
__________________________________
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 16:10  توسط چشمان زنان
|
زنان درباره آنچه ميخواهند سكوت ميكنند و درباره آنچه نميخواهند. درباره آنچه رنجشان ميدهد، آنچه برايشان تهوع آور است، دردناك است و غير قابل تحمل. سخن بر سر روابط جنسى است. پچ پچى كه در بى پروا ترين شكل خود از محدوده نزديكترين دوستان فراتر نميرود.
براستى چه راه گريزى براى زنى متصور است كه شوهرش عليرغم ميل او به هم خوابگى وادارش ميكند و قوانين جامعه و خانواده نيز از اين عمل حمايت ميكنند؟ آمار غير رسمى در ايران حكايت از آن دارند كه بر تعداد دختران و زنان جوانى كه زير فشارهاى روحى ناشى از ستم جنسى در يك جامعه مرد سالار به جنون ميرسند، دست به خودآزارى و يا حتى خودكشى ميزنند رو به ازدياد است. نزهت عربشاهى نمايشنامه نويس و مربى كاراته ميگويد: بسيارى از زنان به مرز ديوانگى ميرسند اما كسى دراين باره حرف نميزند.
و حال او ميخواهد با علنى كردن معضلى كه حرف زدن در باره اش دربرابر افكار عمومى يك گناه نابخشودنى ست، پيشقدم شكستن اين تابو شود. «شايد فردا» نام قطعه اى است كه عربشاهى براى اجرا در تاتر طراحى كرده، داستان ياس و نااميدى انبوهى از دختران و زنان جامعه ماست كه او از چهارديوارى خانه به ملاء عام ميكشاند و به نمايش ميگذارد.
«شايد فردا» سرگذشت هفت زن است كه در آسايشگاه روانى بهم ميرسند. همه آنها را خانواده هايشان به اين مكان آورده اند. در روان درمانى گروهى ، هر كدام از اين زنان در جمع خود زبان به سخن ميگشايند، و آنچه را كه به جنونشان كشانده بى پروا بر دايره ميريزند، از خشونت جنسى كه بر آنها رفته ميگويند، از اجبار به تن دادن به آنچه روح و جسمشان را رنج داده، از سلب ابتدايى ترين حق يك انسان و از وابستگى محض به مردان، به پدران، بردران و به شوهرانشان.
در آسايشگاه روانى ديگر مهر و موم قالب هاى تنگ سنت و آنچه يك زن در زندگى مجاز نيست بر زبان بياورد حكم نميرانند. جنون قفل سكوت را ميشكند و بسترى ميشود براى بيرون ريختن ناگفتنى ها. آنها ميشنوند، ميبينند و لمس ميكنند كه در جدال با خود و با آنچه آنها را تا مرز نابودى رسانده و راهى آسايشگاه روانى شان كرده تنها نيستند. كه سرگذشت آنها، سرگذشت همسايه ديوار به ديوار، همكار اداره، سرنوشت همشاگردى سابقشان هم هست و براى رهايى از اسارت بايد مبارزه كنند نه سكوت. مبارزه كنند و با هم مبارزه كنند تا «شايد فردا» زندگى بهترى در انتظارشان باشد.
نزهت عربشاهى در تاتر اول خود «كاراته» كه ترجمه فارسى آن به معناى «دستهاى خالى» است، براى به نمايش گذاشتن ستيز با خشونتى كه در قبال زنانگى و اندام زنانه اعمال ميشود، زبان حركات بدن را بكار برده. ديالوگ در تاتر «كاراته» جاى كمى در دارد. او از اشكالى سود جسته كه از رقص نگارى مايه گرفته اند و آواى اين قطعه در جدال با سكوت زنان به نوا درميايد.
در نمايش «شايد فردا» نيز مثل «كاراته»، بازيگران زنان غير حرفه اى و دخترانى هستند كه شاگردان كلاس كاراته او ميباشند. او در اينباره ميگويد: آخر چرا بايد از هنرپيشه هاى حرفه اى استفاده كنم. بازيگران تاتر من همان كسانى هستند كه اين درد را دائما در زندگى روزمره شان تجربه ميكنند. آنها احتياجى به ايفاى نقش ندارند.
عربشاهى اصرارى ندارد كه او را فمينيست بخوانند. “ من حقوق ويژه اى براى زنان طلب نميكنم بلكه تنها حقوق انسانى آنها را، حقوق برابر زنان را.” او به كارهايش بعد سياسى نميدهد. چراكه از نظر نزهت عربشاهى ”خيلى از ايرانى ها فكر ميكنند كه تنها يك رژيم جديد براى آنها دمكراسى و برابرى مياورد. آنها نمي بينند كه ريشه اين معضلات عميقا در ساختارهاى غير دمكراتيك فرهنگ ما خوابيده است. تنها زمانى كه مردان ما همسران خود را ديگر كتك نزنند، بلكه به آنها به عنوان يك انسان مستقل احترام بگذارند، اين سرزمين ميتواند دمكراتيك شود. و اين را بايد جامعه ما درك كند.”
نمايش «شايد فردا» قرار است چهار ماه ديگر بر صحنه تاتر بيايد. اينبار هم نزهت عربشاهى و گروه تاترش اميدوارند كه نمايششان مثل تاتر قبلى فقط در ايران مورد استقبال قرار نگيرد. از قرار معلوم از هم اكنون تاتر استراليا علاقه مندى خود را براى اين قطعه نشان داده است.
دويچه وله
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 15:58  توسط چشمان زنان
|