
آن فرانک: خاطرات یک دختر جوان
آن فرانک در 12 ژوئن 1929 در شهر فرانکفورت
آلمان به دنیا آمد. آن تا سن پنج سالگی به همراه پدرش اتو، مادرش ادیت و خواهر
بزرگترش مارگو در آپارتمانی در حومه فرانکفورت زندگی می کرد. هنگامی که هیتلر در
سال 1933 زمام امور را در آلمان به دست گرفت، خانواده فرانک به شهر آمستردام در
هلند نقل مکان نمود تا از سرکوب و آزار یهودیان توسط رژیم نوپای نازی در امان
بماند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 10:27  توسط چشمان زنان
|
|
|

|
|
کتاب "کلثوم ننه" منسوب به آقاجمال خوانساری به کوشش و با مقدمه گیسو شاکری به تازگی(2009) از سوی کتاب ارزان در سوئد منتشر شده است. بخشی از مقدمه ی مفصل این کتاب را با حذف اکثر پانویس های آن، با هدف معرفی این کتاب در زیر می خوانید. |
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:10  توسط چشمان زنان
|
بهتازگی کتابی در ۴۱۳ صفحه به قلم آوازخوان صاحب سبک ایرانی، پری زنگنه درباره زندگی و تجربیات دوران نابینایی او توسط شرکت کتاب لس آنجلس به چاپ رسیده است. خانم زنگنه در یک جلسه ویژه در محل شرکت کتاب، این کتاب را که قرار است طی مراسمی در تهران نیز رونمایی شود، برای دوستداران و علاقهمندان خود امضا کرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 16:21  توسط چشمان زنان
|
کتاب "ازدواجی برازنده" نوشته ی دوريس لسينگ با مکالمه ی يک تازه عروس با دکتر خود در مورد روش های مختلف جلوگیری از آبستنی و سقط جنین آغاز می شود که در اوایل سالهای ۱۹۵۰ است. از آن زمان به بعد اتفاقات بسیاری در جهان رخ داده است: انسان به ماه رفته، انقلابها به وقوع پيوسته، دیکتاتورها سرنگون شده، شاه ها بی تخت و تاج شده، استعمارگرايی از هم فروپاشیده، و دیوار برلین درهم شکسته است. ولی روشهای جلوگيری از آبستنی و سقط جنين همچنان به عنوان موضوعی مشاجره انگيز باقی مانده است. اين مسئله در دنيای غرب نيز مشهود است که هيچ لحظه ای را از دست نمی دهند تا تساوی نسبی حقوق زنان را به رخ ديگران نکشند، نسبی در مقايسه با کمبود و حتی فقدان آشکار و ملموس تر آن در نقطه های کم توسعه يافته ی جهان.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 16:0  توسط چشمان زنان
|

نویسندهی کتاب "شب"، الی ویزل، هنگامی که همراه مادر و خواهر و پدرش از سوی مأموران اس اس پلیس هیتلری دستگیر و روانهی کشتارگاههای یهودیان شد، ۱۵ سال بیشتر نداشت. همهی آنان در اردوگاههای نازی به قتل رسیدند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 18:5  توسط چشمان زنان
|
هنگامی که دستگیریﮬای پس از انقلاب اسلامی آغاز شد، فرخرو پارسای در لندن بود. محمدجواد باهنر، محمد بهشتی و شیخ محمد مفتح که از مشاوران «خانم وزیر» بودند، اینک در شمار دست درکاران رژیم جدید قرار داشتند. این نه بختی برای فرخرو پارسای که چه بسا بدشانسی وی بود. به نوشته منصوره پیرنیا «این سه تن هر کدام نقاط ضعف و پرونده جیرهخواریشان در نزد خانم پارسای موجود بود و باید به هر شکل که ممکن بود او را از میان بر میداشتند... در پرونده شیخ مفتح عکسی بود که او را در حال تعظیم تمامقد به دکتر پارسای نشان میداد».
ساعت یک و نیم صبح روز 18 اردیبهشت 1359 بود. سه تیر خلاص بر پیکر بیجان وی شلیک شد. فرخرو پارسای حتی در وصیتنامه بس کوتاه خود حقوق زنان را فراموش نکرد و نوشت: «دادگاه بین زنان و مردان تفاوت زیادی میگذارد و امیدوارم آتیه برای زنان بهتر از این باشد». وی خطاب به دادگاه انقلاب اسلامی و در دفاعیه اش بود که خواند:
یا رب نظر تو بر نگردد
برگشتن روزگار سهل است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 18:56  توسط چشمان زنان
|
این کتاب همانطور که از نامش بر می آید، وضعیت زنان را در کشورهای مسلمان باز می تابد . و از زبان تصویر شرایط پر تناقض آ نان را در کشاکش سنت و زندگی مدرن نشان می دهد. لور آدلر، در مقدمه ای که بر این کتاب تحت عنوان " آتش چشم ها" نوشته است. این نظر را پیش می کLaure شد که زنان در کشور های مسلمان بیش از آن که قربانی احکام اسلامی باشند ، تحت سلطۀ نظام و فرهنگ پدرسالار هستند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 18:54  توسط چشمان زنان
|

میانه ای بر قدرت و لذت. (2006). آدرین ریچ و اودری لرد. شادی امین (مترجم). آلمان، کلن: کتاب آیدا.
*****
شاید بعضی ها از اینهایی که تا اینجا گفته ام اینطور برداشت کنند که می گویم رابطه هم جنس گرایی زنان معمول و نرم است. اما اینطور نیست. من در کل با هرنوع تعبیر ذات و یا طبیعت گرایانه از مسئله جنسیت و نژاد و فرهنگ و خیلی چیزهای دیگر مخالفم و حتی با بعضی تفسیرهای فنومنولوژیک (هستی گرایانه) که معنی های خاصی را برای پدیده ها ارجح می دانند و تعریف شان از پدیده ها با تعریف های ذات گرایانه پهلو می زنند مشکل جدی دارم. به نظر من جنسیت بیشتر از آنکه به بیولوژی و طبیعت و ارگانهای خاصی از بدن مربوط باشد، با بازی ها (همبافته ای تاریخی از گفتمانها/ اجراها /نقشها / معناها / تعبیرها) مرتبط است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:38  توسط چشمان زنان
|

میانه ای بر قدرت و لذت. (2006). آدرین ریچ و اودری لرد. شادی امین (مترجم). آلمان، کلن: کتاب آیدا.
***********
همه نادانی و خشونت من از دانسته هایم است، دانسته هایی که معلوم و بدیهی می انگارم—دانسته های "علم-قانون پدر "1 که پیوسته در کار تربیت بدن و زبان، تربیت و طرح ریزی بازی من است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:37  توسط چشمان زنان
|
کریستیانه هوفمن، نویسندهی کتاب "پشت حجاب ایران" از تجربههای خود از "مکانهایی که غریبهها معمولاً به آنها راهی ندارند"، مینویسد. پیش از آن هوفمن، گزارشگر همین روزنامه در مسکو بود. تجربههای او از این کشور امکان میدهند که بتواند با دیدی متفاوت و غیر معمول به مسائل ایران، این "کشور در پرده"، نزدیک شود و رویدادهای سیاسی آن را با حوادثی که در روسیه رخ دادهاند، مقایسه کند. هوفمن همچنین در این کتاب برخی از شرایط اجتماعی ایران و آلمان را با یکدیگر میسنجد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 17:24  توسط چشمان زنان
|
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 16:11  توسط چشمان زنان
|
دین، انسان ها را به جنسیت های مختلف با امتیازها و مناطق قدرت متفاوت تقسیم می کند. سوره ای از قرآن اختصاصا درباره ی زنان آمده و عنوان آن هم "زنان" (النساء) است. ما در قرآن سوره ی دیگری که مختص مردان باشد پیدا نمی کنیم. اگر ما قرآن را با یک نگاه نقد جنسیتی بخوانیم، می بینیم که "تو"، که خداوند هر بار با او سخن می گوید، یک مرد و یا مردان متعلق به آن فرهنگ است.
برگرفته از سایت ایران امروز
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 18:36  توسط چشمان زنان
|
|
كتابشناسى شعر زنان ايران ۱۳۲۰ - ۱۳۸۳ ش (منتشر شده در داخل و خارج از كشور)
اولين كتابشناسى شعر زنان ايران توسط انتشارات آلفابت ماكسيما در سوئد روانهء بازار كتاب گرديد. |
|
اين كتابشناسى، كه در دو بخش تنظيم شده، فهرستى كامل از زنان شاعر ايران (جمعا ۸۳۵ نفر) بدست مىدهد كه از آغاز سال ۱۳۲۰ تا پايان سال ۱۳۸۲ شمسى در داخل و خارج از كشور اثر مستقلى به زبان فارسی و به صورت كتاب شعر ارائه داده اند. |
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:6  توسط چشمان زنان
|
|
|
|

کتاب زنآزاری در قصهها و تاريخ يک اثر پزوهشی بهقلم شکوفه تقی است. تاريخ، قصههای عاميانه، آداب و رسوم اجتماعی و باورهای مذهبی نشان میدهند که زن همواره با خشونت مورد تحقير و آزار قرار گرفته است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:52  توسط چشمان زنان
|
بخش هایی از چهار کتاب "خشونت، زنان و اسلام" و "رنسانس وارونه بحران روشنفکری در ایران" و "پشت دروازه ی تهران" و " واژه را باید شست" را در بخش کتاب سایت نادره افشاری به صورت پی دی اف بخوانید.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:11  توسط چشمان زنان
|
بچه ها از کجا می آیند؟ کتابی است مفید در باره چگونگی آموزش جنسی به کودکان و نوجوانان
اگر شما هم مثل من ایرانی باشید، پس یعنی هرگز در زندگیتان آموزش جنسی ندیده اید و بلد نیستید به بچه هایتان توضیح بدهید که بچه چگونه ساخته می شود و غیره. پس خواندن این کتاب مفید را به شما توصیه می کنیم.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 18:41  توسط چشمان زنان
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 17:13  توسط چشمان زنان
|

بدون شک مهستی شاهرخی يکی از پر تلاش ترين زنان نويسنده ای است که در خارج از ايران زندگی می کنند. وبلاگ چشمان بيدار او تقريباً هميشه به روز است؛ و در کنار آن او وبلاگ ها ديگری را هم اداره می کند. با اين حال، کارهای او بازاری نيست و او سعی می کند که سطح کارش را، چه از نظر زيبايي شکل و چه از نظر غنای محتوا، در حدی هنرمندانه حفظ کند. او دربارهء مطالب و مسايل مطرح فرهنگی، ادبی، و زنان می نويسد و، در کنار اين فعاليت های تحسين برانگيز، از نوشتن داستان (که در آن خوب درخشيده) و شعر هم دور نمی ماند. او اخيراً کتاب تازه ای منتشر کرده به نام «جمهوری سکوت».
جمهوری سکوت را بر روی اینترنت بخوانید
از نگاه یک زن - نوشته های هفتگی شکوه میرزادگی / سایت پویشگران
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 19:59  توسط چشمان زنان
|
معرفی کتاب دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد، شهرام رحيميان، تهران، انتشارات نيلوفر، زمستان 1380، 111 صفحه، 750 تومان
پيش از اينها اين كتاب يك بار در خارج از كشور (در مجله بررسي كتاب، چاپ آمريكا) چاپ شده بود و حالا در داخل ايران چاپ شده
است. چاپ اول "دكتر نون . . ." در آمريكا را با چاپ اول "دكتر نون . . ." در ايران مقايسه نكرده ام تا ببينم اين دو دكتر، هر دو، در هر جا كه باشند زنشان را به يك اندازه دوست دارند و يا اينكه در شيوه ي دوست داشتن دكتر محسن نون در ايران ديگرگوني هايي رخ داده است. در نتيجه نميدانم اين دو نسخه با هم چه فرقي دارد و نميدانم چرا وقتي اثري در داخل ايران به چاپ ميرسد چاپهاي خارج از كشور ناديده انگاشته ميشود، طوري كه انگار هرگز وجود نداشته است. به هر حال دكتر نون داستان بسيار پركشش و جذابي است كه به راحتي و با كمال ميل ميشود آن را خواند و درباره اش بحث كرد. دكتر نون و همسرش ملكتاج و دكتر مصدق (دكتر مصدق در يك
اثر داستاني) شخصيتهاي اصلي داستان را تشكيل ميدهند. داستان از شور و طنز و زنده دلي و شيطنت سرشار است.
به ملكتاج گفتم: "ميدوني، بدون عشق ورزي گرفتن خوابيدن حرومه." ملكتاج گفت: "آره به خدا. خيليم حرومه. تا وقتي پير نشديم، بايد از جوونيمون حداكثر استفاده رو بكنيم." اعتراض كردم: "يعني وقتي پير شديم، ديگه از اين كاراي لذت بخش خبري نيست؟" ملكتاج سينه ي عرق كرده و پرمويم را بوسيد و گفت: "نه، خبري نيست. من نميذارم كسي تن پير و چروكيده منو ببينه." فرق سر ملكتاج را بوسيدم و گفتم: "حتي من؟" ملكتاج موهاي سرش را به سينه ام ماليد و گفت: "مخصوصا تو. مگه قراره كس ديگه اي هم به جز تو تن لخت منو ببينه؟"گفتم: "پس تا پير نشديم بايد بجنبيم." ملكتاج گفت: "امشب به اندازه كافي جنبيديم. بقيه اش براي فردا."
دكتر نون بين عشقش به ملكتاج و تعهدش به دكتر مصدق درمانده است. دكتر مصدق سالهاست كه مرده است ولي درگيري ذهني و دودلي بين تعهد سياسي و از سوي ديگر حفظ زندگي خصوصي و انتخابي بين اين دو راه، و سرانجام مصاحبه و اعتراف در زير شكنجه و تهديد، روح دكتر نون را متلاشي و زندگي زناشويي او را نابود كرده است.
صورتش (صورت ملكتاج) زير مهتاب چقدر ستمديده بود در سايه روشن ماه، از دلزندگي و ناز و نعمت گذشته خبري نبود. پيشانيش را بوسيدم. از خواب پريد. گفتم: "ملكتاج، آقاي مصدق گلاي باغچه تو رو پرپر كرد و توي تمام حياط پخش، كرد. ميخواست بياد صفحه ي آهنگهاي دلكش رو هم بگيره بشكونه كه من جلوشو گرفتم." ملكتاج خواب آلود گفت: "خوب كردي كه جلوشو گرفتي. بابت اون گلها هم عيبي نداره. دوباره ميكارم. حالا برو بگير بخواب! به آقاي مصدقم بگو كه بگيره بخوابه و ديگه از اين كارا نكنه!"
كشمكش هاي دروني و فشارهاي روحي بسيار، دكتر نون را دچار روان پريشي كرده و روان او به دو پاره تقسيم شده است. محسن و دكتر مصدقي كه در درون محسن زندگي ميكند. مجموع اين دو شخصيت در درون محسن باعث ميشود كه محسن به شكلي ساديك به آزار ملك تاج و خود و ويران گري بپردازد.
چند بار ديگر هم آقاي مصدق رفت توي حياط و گلهاي من و ملكتاج را از ريشه درآورد و در تمام حياط پراكند. ملكتاج سر سفره صبحانه اندوهگين گفت:«محسن، چرا گلا رو لگدمال ميكني؟ چرا شاخه گلا رو ميشكوني؟» مگه نميبيني با چه زحمتي ميرم اين گلا رو تهيه ميكنم و مي آرم توي اين باغچه ها ميكارم؟»
دكتر مصدق نيمي از وجود محسن بود و ملك تاج نيمه اي ديگر. در پايان از ملك تاج جنازه اي باقي ميماند كه پاره ديگر دكتر نون هم هست. دكتر نون جسد ملك تاج را از سردخانه بيمارستان ميدزدد و به خانه مي آورد و با آن جسد عشق ميورزد. پايان داستان مرگ ملك تاج و دكتر نون و دكتر مصدق با هم، هم زمان است.انگار كه در زندگي ما ايرانيان سياست زده و متعهد هيچ جايي براي زندگي خصوصي و عشق ورزيدن نيست و نبايد يك متعهد سياسي به نيمه ديگر خود اهميتي بدهد يعني در واقع در ذهنيت مردانه سياسي هيچ اهميتي نبايد به نقش زن داد. نقش تعهد سياسي در زندگي دكتر نون تا آنجاست كه هميشه دكتر مصدق (نماد تعهد سياسي) به عنوان عاملي فاصله برانگيز در زندگي او خود را نشان ميدهد و او را دچار احساس گناه ميكند. دكتر مصدق باعث ميشود كه محسن نون به خاطر تعهد سياسي اش خود را سانسور كند و حتي از خير عشق بازي با همسرش ملك تاج بگذرد.
دروغ نميگفتم. چند ماه بعد از آزاديم، آقاي مصدق توي اتاق خوابمان مي آمد و از آن به بعد هميشه در آنجا حضور داشت. هر وقت هوس تن ملك تاج به سرم ميزد، ميگفت:«محسن، جلوي چشم من نه.»گفتم:«آقاي مصدق، شما شبانه روز، مثل سايه، دنبال منيد. پس كي؟»آقاي مصدق گفت:«نميدونم. جلو چشم من با زنت عشق بازي نكن!»ملكتاج گفت:«محسن، ديوونه شده اي؟ با كي داري حرف ميزني؟»
«دكتر نون...» درست است كه به «ادبيات مهاجرت» تعلق دارد ولي در عين حال، مانند بسياري از رمانهاي ايراني بسيار تحت تاثير «بوف كور» صادق هدايت است. البته دكتر نون نه اندازه راوي بوف كور زن ستيز است و نه نسبت به زنش بدبين، و از اول، از ملك تاج فرشته اي نميسازد تا بعدا آن فرشته را فاحشه اي ببيند و او را به قتل برساند، ولي دكتر نون زير بار چيرگي دكتر مصدق بر روان و سپس به دنبال آن چيرگي او بر جسمش، له شده و زندگي خصوصي او و ملك تاج نابود ميشود.
گفتم:«آره ملكتاج، همه چيز تموم شد. تو مردي. آقاي مصدقم مرد. من هم مردم.»
«دكتر نون...» يك مسئله مهم و همه گير را مطرح ميكند و آن مسئله حد و حدود مرزهاي بين اخلاقيات سياسي و زندگي شخصي در فضاي تنگ و خشن سياسي نسل گذشته و افشاي سختگيري هاي بي مورد و اخلاقيات عابدانه و خشك در بين سياسي هاي ايران است. «دكتر نون...» رواج رفتار و اخلاقيات عابدانه و ايجاد فضاي خودآزارانه و ديگر آزارانه و بيمار گونه اي كه بين روشنفكران سياسي متعهد رايج است را افشا ميكند و چهره اي زميني از مبارزان زاهدنما ارائه ميدهد. «دكتر نون...» از رمانهاي خواندني و پر طرفدار اين سالهاست. شهرام رحيميان متولد 1338 است و در آلمان زندگي ميكند. شهرام رحيميان كتاب را به پدرش تقديم كرده است
شهروند 909 جمعه 9 مرداد1383
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 16:17  توسط چشمان زنان
|
پرتو نوری علاء را بیشتر به خاطر اشعار و نقدهایش می شناسیم و لینک های بالا به قصد مرور و یادآوری آثار اوست. مثل من اولین مجموعه داستانی است که پرتو نوری علاء به چاپ رسانده است. در شناسنامهء کتاب می خوانیم که داستانهای این مجموعه پیش از این با نام مستعار درخشنده حقدوست (بلقیس) در نشریات مختلف خارج از کشور به چاپ رسیده بود.
مثل من مجموعه شش داستان از پرتو نوری علاء است که پنج داستان اول، داستان هایی کوتاه اند و داستان آخر "مثل من" که نام کتاب را هم بر خود دارد، بلندترین داستان این مجموعه است. چند داستان از این مجموعه را می توانید اینجا بر روی اینترنت بخوانید. مثل من یکی از نمونه های شاخص ادبیات مهاجرت توسط زنان نویسنده است.
"سرخ و سیاه"، اولین داستان، شرح یک رابطهء زناشویی فرسایشی و مرگ بار است. زن به رابطه اش با همسر لاابالی و بی مسئولیت اش ادامه می دهد در حالی که مدام در فکر کشتن اوست. زندگی برایش چیزی است بین سرخ و سیاه. سیاهی چرک و نکبت و سرخی شوم خون و شهوت. "پنجرهء رو به متل" ساختاری شبیه فیلم "پنجرهء رو به حیاط" از آلفرد هیچکاک دارد. زنی تصادف کرده است و در بیمارستان بستری است و در فکر این که "آیا سو بکنم؟ و یا سو نکنم؟" به وقایع و دنیای بیرون پنجره نگاه می کند و در تصورش قتلی اتفاق می افتد. در ذهن زن، سیاه بلند قد، با کمک دوستش، دختر سفید کوتاه قد را کشته است و حالا جسدش را توی صندوق ماشین گذاشته تا ببرد و سر به نیست کند. در پایان می بینیم کسی نمرده است و قتلی هم اتفاق نیفتاده است. دختر کوتاه قد، پسر هم جنسگرایی در لباس زنانه بوده است و آن سه مرد خود را برای تظاهرات همجنسگرایان آماده می کرده اند. ذهنیت آسیب دیدهء یک زن شرقی بر اساس دیده ها و تجربه هایش ماجرایی تخیلی جنایی می آفریند که در آن زن همیشه قربانی مردان است، در حالی که زندگی در غرب، به گونه ای دیگر جریان خود را طی می کند."خانهء آفتابی" یک نامه ی بلند است از زنی که دست تنها در غربت بچه هایش را بزرگ کرده و حالا در این نامه با احتیاط بسیار از شوهرش که در ایران است می خواهد اگر ممکن است خانه را بفروشد و نیمی از پولش را بفرستد تا برای بچه هایشان در آمریکا آپارتمانی قسطی بخرد. خانه را با پول معلمی و پس اندازش خریده بودند و شوهر به نام خود کرده بود و حالا؟ حالا شوهر سابق که همیشه از هفت دولت آزاد بوده توی خانه نشسته است و بچه هایش در غربت بی خانه و مستأجر و پدر هم که ... هیچ عین خیالش نیست. "خانهء آفتابی" نماد وطن به تاراج رفته و غصب شده توسط زورگویان و فرصت طلبان می شود. "خانهء آفتابی" به صورت دو نوشتار موازی پیش می رود: نامه و گفتگوی درونی راوی باخود، و داستان در ذهن ما شکل می گیرد. 1/ نامه ای که نوشته می شود 2/ ذهنیات نویسندهء نامه. "خانهء آفتابی" را به عنوان نمونهء شاخصی از یک اتوسانسور دائمی در ذهن ایرانی، می توان مورد بررسی قرار داد.
غرض از نوشتن این نامه، نیاز شدید مالی ... جلوی او دست گدایی دراز کنم؟ آن هم بعد از این همه سال که کار کردم و یکشاهی از او نخواستم؟ کدام گدایی؟ آن خانه سهم بچه های من است که حالا او بالا کشیده. دوازده سال در ایران کار کردم تا تمام قرض خانه پرداخته شد. پرسیدم: "سهم من چی شد؟" پرسید: "کدام سهم؟" گفتم: "پولی که گذاشتم." گفت: برو بابا تو هم با آن پول گداییت." پرسیدم: "چرا پول گدایی را قبول کردی؟" گفت: "برای این که یک عمر مفت بهت دادم خوردی!" اشک شور بود و گرم. دیده نمیشد. فقط ته گلو میسوخت. میخواستی فریاد بزنی، با صدایی که شنیده نمیشد. فقط در سرت می پیچید؛ اگر پول رختشویی و نظافت و آشپزی و بچه داری و بغل خوابیهایم را در خانه ات حساب کنی ... نیست. فقط مامانم میخواهد بخاطر آیندۀ بچه ها، در مورد فروش خانۀ مان در ایران با تو ...
"جدایی" یا "ج د ا ی ی " داستان یک خبر یک جدایی یا یک طلاق است و در دو صفحه اتفاق می افتد. "شمسی و کاظم از هم جدا شدند" خبری است که مثل بمب می ترکد. طلاق در یک جامعهء سنتی که زنان با لباس سپید به خانهء شوهر می روند و با کفن سفید از آن خانه بیرون می آیند، چیزی مانند کسوف است. جدایی خبری است مانند انفجار بمب اتمی. طلاق برای زنی با دو بچهء کوچک، پایان جهان است. در "جدایی" با طلاق شمسی و کاظم، خانواده ای همچون مهره های گردنبند مادر برای همیشه از هم پاشیده می شود و البته که گیسوان نقره ای مادر بزرگ در یادمان می ماند. "سایه به سایه" داستان یک قتل است از زبان مقتول و شرح رفتار قاتل پس از قتل و اعتراف هذیان گونه و جنون بارش در پایان داستان. پسر جوان خانواده که تازه به آمریکا آمده برای حفظ ناموس خویش، بیوهء برادرش را به قتل رسانده است. ایجاد دلهره با توصیف رفتار غیرعادی پسر از زاویه دید دیگران و اعتراف نهایی و هذیان وارش به قتل زن برای افراد خانواده، از "سایه به سایه" داستان قوی و تکان دهنده ای می سازد. "مثل من" بلندترین داستان این مجموعه است که بیشتر داستانی نوشتاری است و به سختی می شود آن را مانند حکایتی خلاصه کرد و نقل کرد. "یکی مثل من" داستان جدال نویسنده است با شخصیتی که آفریده و جدال نویسنده است با خودش و جدال نقش پیش بینی شده توسط نویسنده است با نقش خود و بالاخره با نقشی که برای خود ساخته است. "مثل من" جدال پتیاره است با خانم معلم و در ضمن نبرد نویسنده است با تصویر خود در اجتماع. "مثل من" اصولاً جدال نویسنده واقعی است با نویسندگی و با سانسورهای اجتماعی برای زنان و جدال با خویشتن برای احتراز از نوشتن با مستعار. "مثل من" جدال واقعیت است با تخیل و جدال واقعه است با ادبیات. "مثل من" جدال راوی های مختلف با یگدیگرست، و نبردشان با نویسنده. "مثل من" نقد نویسنده است بر شخصیتی که آفریده و همچنین نقد نویسنده است بر اثرش. در "مثل من" الگوی پیش ساخته نویسنده و تصویر ساختگی زن در جامعه مورد نقد قرار می گیرد. "مثل من" را می توان از یک سو با در نظر گرفتن نظریات ایتالو کالوینو در مورد "من" های مختلف و از سوی دیگر به سخن آمدن راوی های مختلف،( تکنیکی که میراث ویلیام فاکنر است) مورد بررسی قرار داد. از بازی های تکنیکی که بگذریم، در "مثل من" راوی های مختلفی که به حرف می آیند، نشاندهندهء جدال خودآگاهی نویسندهء درون داستان، با ناخودآگاه خویش و یا با آفریدهء خویش است. و بالاخره میشود گفت "یکی مثل من" جدال خود با دیگری است و یا به قول آرتور رمبو همان"دیگری من هستم" یا Je est un autre. "یکی مثل من" را بایست خواند و دربارهء مسایل بسیاری که مطرح می کند اندیشید. سایه هایی از تاثیر "بوف کور" صادق هدایت را در آن دید و صدای پتیاره و لکاته و زنان دیگر را در آن شنید. یادمان نرود که نویسنده داستان درخشنده حقدوست (بلقیس) است!!!
مضمون قتل و قربانی در مجموعه داستان مثل من به دفعات تکرار می شود. در "سرخ و سیاه" زن می خواهد مرد را بکشد و قتل در ذهنش اتفاق می افتد. در "پنجرهء رو به متل" باز قتل در ذهن زن اتفاق می افتد چون زن به نظرش آمده که سیاهان، زن سفیدپوستی را برده اند و در اتاق هتل کشته اند. در "خانهء آفتابی" قتل به شکلی نمادین است، زنی همهء زندگی خود را برای شوهر و به خصوص بچه هایش ایثار کرده و حاصل یک خانهء آفتابی است که شوهر بالا کشیده و به اسم خود کرده است. جوانی زن و دارایی زن در این داستان قربانی خودکامگی های مرد می شود. در "جدایی" با طلاق شمسی و کاظم، یک زندگی خانوادگی است که برای کودکان از هم پاشیده می شود و قربانی می شود. در "سایه به سایه" واقعاً قتل زن توسط برادر شوهر در اتاقی در هتل صورت می گیرد. زن قربانی جامعهء سنتی و باورهای قرون وسطایی همان جامعه در دوران مهاجرت می شود. اوج این مراسم قربانی در داستان "سایه به سایه" است، جوان قاتل، که خود طفلک معصوم و روان پریشی است و قربانی باورهای دیرین، عروس خانواده یا بیوهء جوان را می کشد. خون زن هم چون گوسفند قربانی، بایست ریخته شود تا شرافت و حیثیت خانواده و قبیله حفظ شود. در "مثل من" در کشاکش نویسنده با سرکشی های قهرمان داستانش، یکی از آنها بایست قربانی شود. قهرمان داستان به دلیل سرکشی هایش و نویسنده به خاطر این که با پیشبرد داستان از پوستهء خود خارج می شود و به قهرمان خویش شبیه می شود. در پایان، در این جدال هر دو قربانی اند تا یکی به آن دیگری شبیه شود و "مثل من" شود تا داستان نیمه کاره نماند. خشونت های لفظی و تحقیر زنان در زندگی زناشویی توسط همسران شان، خشونت های فیزیکی که گاهی نهایتاً و از سر بیچارگی به فکر قتل و یا خود قتل منجر می شود، خشونت مرد به زن، خشونت های خانوادگی که نمادی است از خشونت در جامعهء ایرانیان و تحجری که به سفر می رود ، جهالتی که مهاجرت می کند و مرتکب قتل می شود، نشان از آزردگی روان راوی از انواع مختلف خشونت در جوامع شرقی دارد؛ آزردگی روانی که ناشی از مشاهدهء برقراری قوانین پدرسالاری و پایداری مردسالاری به قیمت نابود شدن و له شدن زنان است. به طور کلی می شود گفت که در لایهء پنهان داستان و از منظر تاویل متن، در ذهن نویسنده - راوی، زن که نمادی از نیمهء محروم و فرودست جامعه است، همیشه قربانی جامعه سنتی پدرسالار و روابط پیش ساخته و روزمره گی های سنت مرد سالاری است تا زندگی روال عادی خود را پیدا کند و سنت پدر-مرد سالاری تداوم خود را حفظ کند.
مثل من گر چه اولین مجموعه داستان از پرتو نوری علاء است ولی داستان های این مجموعه به هیچ وجه بوی خامی نمی دهد و نشاندهندهء توانایی نویسنده ایست که سال های مهاجرت به او قدرت این را بخشیده است که سرانجام سکوت را بشکند و با شجاعت کامل و بدون سانسور و یا خودسانسوری بنویسد و سرانجام داستان هایش را به شکلی به چاپ برساند. نویسنده با شکستن سانسورهای مختلف مسایل و دردهای زنان متاهل و ساکت و نجیب ایرانی را به خوبی نشان داده است. هر داستان مسئلهء عمده ای را مطرح می کند. از خود می پرسم: حیف! حیف! چند زن دیگر مانند پرتو نوری علاء یا درخشنده حقدوست و یا بلقیس به دلیل معذوریت های اجتماعی و از ترس حرف مردم داستان های خود را در ایران ننوشته و نیمه کاره و یا چاپ نشده رها کرده اند؟ آیا پرتو نوری علاء باقی داستان هایش را روزی به جاپ خواهد رساند؟ آیا درخشنده حقدوست از این که بالاخره این کتاب را به چاپ رسانده است خوشحال است؟ آیا بلقیس هنوز به نوشتن ادامه می دهد؟ پیش از هر چیز این مجموعه داستان به شکلی آگاهانه، شخصاً دو مسئلهء عمده را برای من مطرح می کند. چرا زنان تا این حد گرفتارند که فرصتی برای نوشتن نمی ماند؟ چرا زنان ناچارند این قدر کم بنویسند؟ و چرا و تا کی زنان بایست پشت نام ها و شخصیت های ساختگی خود را پنهان کنند؟ از خود می پرسم: تو اگر ننویسی، من اگر ننویسم، چه کسی این همه داستان ننوشته را بنویسد؟ پس چه کسی...؟ مگر نه این که یکی مثل خودت، یکی مثل من... باید این داستان ها را بنویسد؟ هان بانوی من...؟ بی صبرانه منتظر خواندن داستان های دیگری از بلقیس و درخشنده حقدوست و پرتو نوری علاء و دیگران هستم.
_____________________________________
این مطلب در بخش ادبی شهروند 1070 منتشر شد
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 18:53  توسط چشمان زنان
|
پژواک در تبعید مجموعه ای از اشعار شیما کلباسی به زبان انگلیسی است. پژواک در تبعید کتابی است در هشتاد و پنج صفحه و ناشر کتاب آمریکایی است. پژواک در تبعید مجموعه شعر مدرنی است و شعر حزب الله هم که اخیراً برنده جایزه بین المللی هاروست شد در همین کتاب است. در بخش اول پژواک در تبعید، درونمایه اشعار، سیاسی و بشردوستانه و صلح جویانه است و در بخش دوم زنی دریچه ی قلبش را می گشاید و برایمان از عشق و از رنج و از زندگی در تبعید می گوید.
شیما کلباسی، شاعره مهاجر ایرانی سی و چهار ساله است و با همسر و دخترش در آمریکا زندگی میکند. پژواک در تبعید دومین کتاب شعر اوست که به چاپ رسیده است. اولین مجموعه شعر او سنگسار بود که توسط نشر سندباد در آمریکا به چاپ رسید و از طریق اینترنت هم می توان سنگسار را خواند. دومین مجموعه شعر فارسی شیما کلباسی، مجموعه شعر "نه" به زودی به صورت کتاب اینترنتی عرضه خواهد شد.
از ویژگی های شیما کلباسی تجربه های گوناگون او در زمینه ی شعری و در همکاری با شاعران غیر ایرانی است. شیما کلباسی اولین شاعر ایرانی و فارسی زبانی است که به نوشتن اشعار دو نفره با شاعران غیر همزبان خود، شاعرانی مانند السیو زانللی ( شاعرایتالیایی) ران هودسون و راجر هیومز ( شاعران آمریکایی) و یحیی لبعبیدی (مصری) پرداخته است. اشعار انگلیسی وی تا کنون در آنتولوژیهای فراوانی به صورت کتاب و یا به صورت اینترنتی منتشر شده اند. شیما کلباسی مدام در جستجوی شکلهای نوینی برای اشعار خویش است. وی مبتکر سبک اشعار موازی است که در آن شعر چه به صورت عمودی و چه به افقی قابل خواندن است. اشعار فارسی شیما کلباسی تاکنون در بسیاری از مجلات ادبی و اینترنتی داخل و خارج از ایران منتشر شده است و همچنین در مجموعه شعرهایی تحت ویراستاری پوران فرخزاد و انتشارات کتاب در ایران به چاپ رسیده است. تعدادی از اشعار شیما به زبانهای ایتالیایی، هندی، هلندی، روسی، بلغاری، کرویشیایی، انگلیسی، ایسلندی، آلمانی، اسپانیایی، فرانسوی، سوئدی، دانمارکی، فنلاندی، لهستانی، عربی و اسپرانتو ترجمه شده و یا به زبان انگلیسی در کلاسهای درسی در کروشیا، هند و انگلستان توسط اساتید تدریس شده است. تاکنون چندین نقد درباره کتاب پژواک در تبعید نوشته اند که از میان آنها می توان به دو نقد از دو شاعر مشهور آمریکایی، جیمی سانتیاگو باکا و دانیلا جیوزفی اشاره کرد. برای دیدن نقدها می توانید به سایت کتاب پژواک در تبعید مراجعه کنید.
شیما کلباسی شاعر، مترجم و فعال حقوق بشر، مدیر و گرداننده پروژه های "گفتگوی بین ملتها از طریق ترجمه شعر" و"شعر زنان ایران" است. شیما کلباسی از اعضای مدیریت پروژه بین المللی "آوای دیگر" بوده و همچنین سردبیر مجله معروف آمریکایی "میوز آپرنتیز گیلد" هم هست.
Echoes in exile
سایت همین کتاب
برای اطلاعات بیشتر اینجا راببینید
و زن ایرانی سایت شیما کلباسی را فراموش نکنید
____________
پیش از این از شیما کلباسی اشعاری از مجموعه سنگسار و نه را چشمان بیدار خوانده اید.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 23:54  توسط چشمان زنان
|