لچكبهسرها، محمد قائد
ادامه مطلب
این وبلاگ جهت انتشار مطالب مخصوص زنان ایجاد شده است
سایت اکابر فمینیستی با قدرت تمام کمر همت به از راه به در کردن جنبش و به خصوص منحرف کردن ذهن و روح مبارز زنان بسته است و از انتشار هیچ مطلب پرتی برای تشویش اذهان عمومی کوتاهی نمی کند. این سایت که با پروژه یک میلیارد امضا و خانه نشین کردن زنان پا گرفت. چرا که ما می آییم در خانه تان و ازتان امضا می گیریم و بعد به نمایندگی از شما ان جی او می شویم و به جایتان مبارزه می کنیم و خلاصه راضی به زحمت شما نیستیم شما همچنان در خانه بمانید و هرگز به خیابان ها نریزید. و سپس کلاس اکابرش را دایر کرد و نقش مبصر و انتظامات جنبش زنان را ایفا کرد.
در دوران تحریم انتخابات با حیله "همگرایی"، اکابری که شکل گرفته بود با مبصرش راه افتادند با کاندیداهای ریاست جمهوری که همگی گاوهای پیشانی سفید رژیم بودند ائتلاف کردند و در کسادی انتخابات به جمع آقایان جنایتکار شور و حالی بخشیدند، این سایت اکنون مرتب مطالبی در جهت "مبارزه بی خشونت" منتشر می کند و مدام از مادران و زنان می خواهد فضا را صلح آمیز کنند و با خشونت مقابله کنند!

نامهی اول: حمله با رمز یا چاقو
خانم دکتر سلام
اسم من شاعر است و فامیلم نویسنده و گاهی هم این دو جا به جا میشوند. علت نوشتن این نامه به شما دچار شدن من به بیماری خفقان است و «مفتلا» شدنم به تنگی نفس. کمی هم حساسیت دارم به کلمهی سانسور. تا اسمش میآید تنم کهیر میزند و دستم درد میگیرد. اما از همهی اینها بدتر یک سردرد شبه میگرن است که وقت بروز الهام یا ملاقات با یک اندیشهی ناب گریبانم را میگیرد. به طوری که انگار یکی سرم را زده به دیوار.

سایت زن نما و مردم فریب توده ای ها، مدرسه فمینیستی، از بدو احداث خود سعی در منحرف کردن و به هرز بردن جنبش زنان را داشته است. عوامل این سایت چند ماه پیش علیرغم اهداف کمپین یک میلیارد امضا، زنان را فریفتند و با یک شعبده بازی به نام "همگرایی" به قول شیرین عبادی "تابوشکنی" فرمودند و زد و بندی از بالا انجام دادند و پیشاپیش به دست بوس کاندیداهای احتمالی رفتند و آن هم در شرایطی که انتخابات توسط مخالفان واقعی حاکمیت و مردم (ونه اپوزیسیون رسمی و خودی) مورد تحریم قرار گرفته بود این بانوان همگرا رفتند زیر بال دولت را گرفتند و زنان را فریفتند تا برادران و شوهران و پسران و پدران خود را به پای صندوق های رأی بکشند.
این زنان حتی برای بازارگرمی و فریفتن نیمی از جامعه ی ایران، در روزهای پیش از انتخابات در بازار تجریش کارناوالی به راه انداختند و یک بار دیگر برای رونق دولت و انتخابات قلابی اش "همگرایی" فرمودند.
ببخشید بنده نه جنوبی ام و نه چادری و نه برقعی خواهم شد اما وقتی که یک سایتی که ادعا می کند فمینیستی است بیاید و با یک انشای دبستانی در تبلیغ حجاب و یا با "برقع سبز به چشم به استقبال برابري ، آزادي و عدالت" بشتابد را تبلیغ کند و برایمان با صدایی به ظاهر "گرم و هيجان زده از سبزي برقع هايي بگویند كه اين روزها به بازار آمده"... و تصادفاً این برقع حجاب نیست بلکه با برقع زنان افغان و برقع هاي طالباني فرق دارد و یک دنیا صغرا و کبرا چیدن برای تبلیغ حجاب "...

رخشان گرامی تو از دولتی که حتا شبه اصلاح طلبان حکومتی که مدتی است سبز پوش شده اند هم تاکید کرده اند دولت کودتا است امان میخواهی تا فیلمی بسازی علیه خودشان؟ آیا می دانی، که خبرهای قیام مردم را چه دوربین هایی پوشش داد و صدای مردم به پا خاسته مردم ایران را به دنیا پراکند؟ همان امکان یکی دو دقیقه تصویر برداری که برای تلفن های دستی وجود دارد و دوربین های کوچک تصویر برداری این وظیفه را بعهده گرفتند، بله منهم میدانم تصویر ها اکثرا شفاف نبود، صدا اغلب نا مفهوم بود، دوربین ها ،تکان های نامناسب داشت. اما همین تصاویر تار و لرزان توانست واقعیت ج. اسلامی و نظام ولایت فقیه وحکومت دینی را برای مردم جهان روشن کنند ون شان داد این یک رژِیم فاشیستی و اصلاح ناپذیر است و رهایی از شر آن جز سرنگونی تمامیت آن راهی نداردواین کم دست آوردی نبود. تصویر برداران این چنین گزارش هایی از وزارت ارشاد احمدی نژاد امان نخواستند بلکه امان نظام رابریدند. تو از شخصیت های فیلم هایت سخن می گویی و این شخصیت ها را پیوند میزنی به نمونه هایی در اجتماع. آیا برای تصویر آن چه تو آن را واقعیت های اجتماعی نامیده ای بدون اجازه رژیم کار کرده ای؟
وقتی عده ای مأمور
می شوند تا خود را فمینیست و مدافع حقوق بشر اعلام کنند بدون آن که هیچ گونه
آموزش و دانشی در این زمینه داشته باشند زبان رختشویخانه وارد زبان اصطلاحات و عبارات حقوقی
می شود و اصطلاحاتی مانند:
بر وزن "عبارت ارتجاعی "دختربس"
رایج می شود که نشان از پشتوانه فرهنگی کسانی دارد که خود را مدافع حقوق بشر عنوان می کنند اما انگار همین الان از پای تشت و دیگ برخاسته اند و هیچگونه با اصطلاحات فنی و حقوقی و حرفه ای که ادعایش را دارند آشنا نیستند.
همانطور که در سایتهای اینترنتی خواندیم و یا شنیدیم، جایزه سیمون دوبووار به کمپین یک میلیون امضاء که برای تغییر نابرابری زنان در جامعه حکومت الله در ایران تلاش میکنند، اعطاء شد! از طرف کمپین، خانم سیمین بهبهانی شاعر بزرگ و به قولی بانوی شعر ایران، نماینده دریافت این جایزه شد.
هر سال به همراه این جایزه، مبلغ ۳۰ هزار یورو نیز به برندگان آن،و امسال به کمپین تعلق گرفت . اما کمپین یک میلیون امضاء در این مراسم اعلام کرد که از دریافت این پول خود داری میکند. نکته ای که باعث شد من چند خطی کوتاه در این مورد بنویسم نگرفتن این مبلغ از طرف کمپین بود!
نسرین بصیری: کمی خوشحالم که سفارت ایران در برلین برای رویارویی با مخالفان حکومت بجای کشیدن طرح و نقشه برای ترور و نابودی فیزیکی ایشان، خود را ناچار می بیند از حربۀ هنر برای جلب نظر استفاده کند. خوشحالم که برگزار کنندگان متوجه شده اند که باید برای کسب موفقیت در کارشان، در کنار ریخت و پاش کردن بلیت های مجانی، به رسانه های فارسی زبان شهر روی بیاورند، خوشحالم از اینکه سفارت ج ا ایران می داند برای جلب مشتری برای کنسرت ناچار است با چراغ خاموش حرکت کند.
کل مقاله را در سیب، وبلاگ نسرین بصیری بخوانید
یكماه است كه بحث قطع درختان كهنسال در برخی استانها همچون گیلان و قم به بهانه مبارزه با خرافه پرستی داغ شده و متاسفانه به دستور مدیران اوقاف در این مدت، 4 درخت كهنسال چند صد ساله در گیلان و نیز در نزدیكی مسجد جمكران قم قطع شده است . در حالی كه انگار آقایان فر اموش كرده اند بسیاری از همین تعالیمی كه به نام دین به مردم خورانده می شود خود مظهر خرافه و خرافه پرستی است .
http://shahabaddin.blogfa.com/cat-1.aspx
تا کی این بازی زن قربانی، فرهنگ عقب مانده، کودک مزاحم ادامه خواهد داشت؟ این وظیفه ابتدایی گروه های زنان است که شرایط شرکت زنان و کودکانشان را در سمینارهایی که سازمان میدهند فراهم کنند. و یا رک و مستقیم بنویسند ورود کودکان ممنوع! ما به سازماندهی زنان مجرد بدون بچه مشغولیم. نق زدن به زن و مرد شرکت کننده دردی را دوا نمیکند.
باید برای ورود کودکان آماده بود. باید از قبل برایشان مسئول گذاشت. در غیر اینصورت شهامت اینکه دو جمله نوشت کودک نیاورید را قبول کرد. نه حاضرید این را بنویسید در فراخوان ها، نه حاضرید دو نفر را به سرپرستی از آنها بگمارید. بعد هم دلخورید چرا جمع خودش کودکان تولیدی خودش را کنترل نکرد. شخصا به دلیل تجربه از هر گونه شرکت، تبلیغ و حمایت فراخوان هایی در نهان و عریان بشدت کودک ستیز است خودداری میکنم. اما خارج از تراژدی این قضیه در روز علیه خشونت به زنان خشونت آگاهانه به زنان بچه دار، خشونت مستقیم به کودکان و تکرار سیستماتیک آن، خواندن پاراگراف اول گزارش کمدی جالبی بعد از اینهمه انتقاداست.
مراقب خودت باش! از ناخن کش های خود "ناخن نگار" خوانده. با تجربه ای که در سالها کار با زنان مائویست دارم بگم: آنها به پیاده نظامشان گفتند: صدر "مائو" گفته س ک س آزاده! شخم هم تراکتور می خواد.
البته هوادار سازی بعد از به قدرت رسیدن تمام میشه چون گفته "صدر"ادامه اش اینه: آزاده این س ک س تا وقتی ما قدرت رو قاپیدیم. آنوقت اما فقط با ما آزاده! و گاو آهنو عشقه!
و این طول میکشه فهمش واسه هوا دار، که از کودنی و تنبلی تایپ کردن هم بلد نیست . بعدشم دیر شده و کلاه بووقی بدست هر سری ببینند "سرش کلاه نرفته" دریغ ندارند! حالا مشکل تو نیست که بعضی ها نمی خواهند بفهمند، بعضی ها هم نمی توانند بفهمند که فمنیست" ایسم" کون تکان دادن برای آلت ها نیست. کمی صبر که بزودی همه را در تلویزیون صدای امریکا رویت میکنیم. "سر" تیغ زده شاعرمونتاژه، همانطور که فیگور لائیک مان "آش" پز در آمد!
![]() براستى ما زنان معطل مانده ايم و نمى دانيم كه اينهمه لطف و مهربانى و زبان آورى و نيك گفتارى و خوش سخنى و شيرين دهنى و و نكته پردازى و راز آميزى را از سوى شاعران، انديشه ورزان و سخن سنجان ادب فارسى چگونه جبران كنيم! |
من کودک خردسالی بودم که به اطاقک تنگ و تاریکی برده شدم که بعدا فهمیدم نامش زندان بوده است، من نمی دانستم چرا آنجا هستم؟ نمی دانستم چرا نمی توانم در خانه خودمان باشم؟ چرا خاله و عمو و مادر بزرگم را نمی بینم؟ پدرم کجاست؟ مادرم می گفت پدرت هم با ماست اما دریک اطاق دیگر است، نمی تواندبه این اطاق بیاید. چرا؟ نکند بیمار است ؟ خب من به اطاق پدر می روم، نه من باید پیش مادر باشم. روزها و شبهای بسیاری را در انتظار بوسه های پدر میماندم. آخر من عادت داشتم از بوسه های گرم او قبل از خواب سیراب شوم. اما پدر هرگز نیامد...
از طریق همین داستانها و اسطوره ها و حدیث هاست که باورها و ارزشهای جامعه نسل به نسل به دیگران منتقل می شود و هنگامی که زیربنای فکری جامعه ای بر اساس بدبینی نسبت به زنان و ارائه مداوم تصویری شیطانی و مکار و اغواگر از زن باشد و مدام آن تصویر را به عموم زنان در همه قرون منتسب کند همان خواهد شد که اکنون بر سر ما آمده است. یعنی در قرن بیست و یکم هستیم و زن مانند آن اسطوره باستانی در صدد اغوای مرد است و به کمک شیطان آن میوه گناه آلود را به خورد مردان می دهد تا ایشان را از بهشت خداوند پدرسالار بیرون برانند. مگر نه اینکه زن از ابتدا از دنده چپ حضرت آدم آفریده شد تا در خدمت او باشد و او را از تنهایی بیرون بیاورد؟ و مگر نه اینکه از ابتدا، حوا با فریفتن آدم و دادن میوه گناه به او، باعث شد تا آدم را از بهشت ملکوتی پدر- خداوند دور کند؟ پس ما تاکی می خواهیم این افکار و عقاید متحجر را تکرار کنیم؟ آیا زمان شک کردن به این باورهای باستانی فرا نرسیده است؟
آقای وثوقی تو الان پیغمبر همه ی قیصرهایی! بیا و در جهت بهروزی بمان و چیزی بساز! به جای نسل لاتی که از تصویر سینمایی تو تکثیر شد و کشوری هفتاد و چند میلیونی را فتح کرده است، بیا و نسلی از جوانان هشیار و معقول و صلح جو با سینمایی که چاقو و قمه هایش را دور انداخته است تولید کن! سینمایی که در آن دیگر هیچ مردی متجاوز نباشد! سینمایی که در آن زنی (به جرم این که مورد تجاوز قرار گرفته است) توسط برادرانش به قتل نرسد. سینمایی که در آن هیچ زنی سنگسار نشود. سینمایی که در آن هیچ زنی فاحشه نیست. سینمایی زنانش گناهکار نیستند و هیچ مردی آنها را به مشهد و یا قم نمی برد تا بر سرشان آب توبه بریزد و بعد عقدش کند و گوشه ی خانه ی خود بنشاند. سینمایی که زنهایش فقط یک ناموس نیستند بلکه انسان اند و هر یک برای خود هویتی مستقل و شخصیتی دارد. سینمایی که زنهایش فقط رقاصه نیستند تا هی تن خود را بجنبانند و سینمایی که مردانش فقط جاهل نیستند بلکه هشیارند و انسانند و به هیچ دلیلی به هیچکس تجاوز نمی کنند. سینمای که زن را تحقیر نمی کند. سینمایی که لاتها و لمپن ها را تکثیر نمی کند. بهروز جان بیا و نسل جدید و نویی از ایرانیان بساز و آن تصویر قلابی و لات اولیه را محو کن! می دانم که در تو این توان وجود دارد.
مسئولین محترم سایتها و وبلاگها و جراید کثیرالانتشار و قلیل الانتشار مختلف، از آنجا که دیده شده است عده ای ناآگاه بی شعور مغرض، لایحه مترقی "حمایت ازخانواده "را که در دستور کار مجلس محترم قرار گرفته است مورد انتقاد قرار می دهند، خواهشمند است جوابیه زیر را با فونت بزرگ در هزار نوبت به چاپ برسانید، وگرنه هر چه دیدید از چشم خودتان دیدید:
متن کامل لایحه حمایت از شلوارها را در بی بی گل، طنز نوشته های رویا صدر بخوانید و اگر نظری هم دارید مستقیماً به بخش نظرخواهی سایت ایشان بفرستید
کتاب "زندانی تهران" نوشته مارینا نمت و فعالیت محدودش در پروژه شهرزاد مجاب موجب شده است که برخی با ایجاد فضای ناسالم و هیاهو مانع برخورد قاطع و آگاهانه به این کتاب شوند. از اینرو ضروری دیدم چند نکته را خطاب به همه نیروهای مترقی و آزادیخواه بنویسم باشد تا نه فقط هشیاری خود را در مبازه ای قاطع علیه مرتجعین جمهوری اسلامی و دولتهای امپریالیستی و نقشه هایشان بالا بریم، بلکه جایی برای ابراز وجود کسانی که می خواهند با گل آلود کردن آب به اهداف حقیر و تنگ نظرانه خود دست یابند، باقی نگذاریم. امیدوارم این چند نکته کمکی باشد به ایجاد فضایی سالم و صادقانه تا بتوان ادعاهای دروغین این کتاب را بررسی کرده و نیات و اهداف شوم رسانه های غربی در حمایت از این کتاب را افشا کرد.
اخیرا در پی چاپ کتاب "زندانی تهران" مطالب زیادی در باره نویسنده زن این کتاب، مارینا نعمت، نوشته شده است. متاسفانه بیشتر این مطالب توسط افرادی است که خود کتاب را نخوانده اند. این افراد نه نقد و بررسی که نامه های اعتراض آمیز نوشته اند! متاسفانه در این مطالب بیشتر از آنکه به جنایات رژیم پرداخته شود به نعمت و انگیزه های وی در نوشتن کتابش و درستی یا نادرستی حرف ها و ادعاهایش پرداخته شده و این از دید من معلول زیستن و شکل گرفتن در همان نظام استبدادی است که کتاب نعمت قصد افشایش را دارد.
نقاش ایرانی ساکن سوئد، سودابه اردوان در مورد کتاب مارینا و اصولاً نویسندگی توابان در سالهای اخیر تحلیل جالبی دارد. سودابه اردوان در کتاب یادنگاره های زندان خاطرات و نقاشی ها و عکس های خود را از آن دوران به زبان فارسی و سوئدی منتشر کرده است و کتاب سودابه در نوع خود اثری منحصر به فرد است چرا که همراه با نقل خاطرات، سودابه تصاویری را که در آن دوران کشیده است و همچنین مجسمه هایی که در دوران پس از آزادی با یادآوری روزها و شبهای زندان ساخته است به گونه ای چندصدایی تلاش کرده است تا بخشی از این فاجعه را به شکل های مختلف ثبت کند. سودابه با ذهن هنرمند خود، از شاهدان زنده کشتار زندانیان سیاسی در تابستان شصت و هفت است.
سودابه اردوان سالهایی از زندگیش را در زندان گذرانیده است و در آنها سالها مارینا را دیده است و در مقاله "باز هم خیانتی دیگر" به صراحت نظرگاه خود را در مورد مارینا نعمت و کتابش زندانی تهران بیان کرده است.
پارسال هشتم مارس این آهنگ به عنوان سرود هشت مارس بخشی از اصلاح طلبان از سوی دختران روسری سفید یا دختران فائزه رفسنجانی پخش شد و ده ها سایت و رادیو آن را پخش کردند و هنوز هم پخش می کنند. سایت های فمینیستی خارج از کشور هم این آهنگ را مانند مانیفستٍ حزب بر طاق سایت چسباندند. ملودی آن بسیار ساده است و ترجیع بندش هم "نه!" گفتن است، "نه!" گفتنی که نه منطقی است و نه خواهان خواسته های دقیق و خاصی! ولی مفهومش چیست؟ این شعار فمینیستی گروه دختران اصلاح طلب را که آرم بسیاری از سایتها شده است و ممکن است تبدیل به سرود ملی زنان شود را با هم مرور می کنیم.