مسؤولیت ناپذیری مسؤولان و گریز از پاسخگویی، افسانه خاکپور
هرلحظه، هر ساعت، هر روز، جان یکی را با حکم بی رحمانه قانون درجمهوری اسلامی میگیرند، با طناب یا با چوبه دار، با قصاص یا با سنگسار.یا آنکه بی حکم و محکمه. گاه با گلوله، گاه با باتوم، گاه با سنگ پاره و تیرآهن جان یکی را میگیرند.آنقدر میزنند تا جان بگیرند ازآن قربانی نگونبخت.
دمی بعد، حاکم شرع یا مأمورجان ستانی، مسؤول جهان کاهی وسیه روزی که خود جانی قهاری شده است سربه آسمان گرفته سجده برآستان میکند.
ادامه مطلب

روز دانش آموز مبارک!
خوانشی تازه از داستان آدم، در کتاب پیدایش تورات، ستیزهی دیرین مذاهب را با خردگرایی و فلسفه آشکار میکند. در این کتاب الوهیم، که در ترجمهی فارسی نامش «خداوندخدا» آمده، در بهشت، دست آدم را در خوردن از هر میوهای، مگر میوهی درخت معرفت نیک و بد باز میگذارد و برای اینکه آدم دست از پا خطا نکند او را با مرگ میترساند: «و خداوندخدا آدم را امر فرموده گفت از همهی درختان باغ بی ممانعت بخور. اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هرآینه خواهی مرد» (پیدایش ٢: ١۶-١۷). در این مطلب دو نکته بارز است یکی ستیزهی الوهیم با خرد، دیگر، ناتوانی او در ادارهی آدم و توسل به ارعاب برای کنترلش.
من گاه از خودم می پرسم چگونه می شود مردمی که درسی خوانده اند
و انتظار می رود هرّ را از برّ تشخیص دهند، دنبال آدمی کم مایه به راه می
افتند و نه فقط بر خطاهایش چشم می پوشند، به او میدان جولان هم می دهند؟
مثال خمینی را نمی زنم چون هم زیاده روشن است و هم تکرار مصائبش زیاده
دردناک. مثال کوچک تری را نقل می کنم:








باربی ، معروف ترین عروسک دنیا که در بیش از ۱۵۰ کشور دنیا فروخته می شود امسال پنجاه ساله شد. خالق این اسباب بازی محبوب و معروف، روت هندلر، در سال ۲۰۰۲ درگذشت اما میراث او برای همیشه در اسباب بازی فروشی های دنیا باقی خواهد ماند.



هر گاه به مسائل زنان اندیشیدهام، جنبه های حقارتبار و پارامترهای غیر انسانی و تبعیض آمیز حاکم بر زنان نظرم را جلب کرده است، شکل اجتماعی وسیاسی شده ی نگاه به بکارت زنان قبل از ازدواج (دختر) بسیار حائز اهمیت است؛ دقیقا مسئله همان دختر ماندن زنان، قبل از شرف یابی به حضور شاهزاده ی سوار بر اسب سفید بال( بی.ام.وی. سفید یخچالی) در حجله ی ممهور به مهر پدران و زنان پیر سالخورده ی قابل اعتماد قبیله است؛ و دختر ماندن دقیقا به معنای زیر سلطه ی معنوی و مادی(فیزیکی) خانواده است، و خانواده به عنوان یک نهاد سکس سالار و سرمایه سالار و در ژرف ترین شکل خود نهادی پدر سالار و «نرسالار» تلقی می شود. و این گونه دختر در فرهنگ ما هنوز به انسان(زن)ی گفته می شود که افتخار ازدواج با یک مرد را پیدا نکرده است، زنی که تا از زیر سلطه ی این یکی مرد(پدر یا برادر) خارج نشود و به سلطه ی مرد دیگری(شوهر) در نیاید حتا اگر پروفسور(استاد دانشگاه) شود و سن کمال عقل و اندیشه هم بیابد باز هم نهایتا «دختر» است؛ فوقش «پیر دختر»، که این عنوان پیر دختر نیز از روی دو تحقیر به وی اعطا می شود ؛ اول «سن سالارانه» به معنای از کارافتادگی یا کم کارکردی جنسی ، دوم «وابسته انگاری جنس زن» یعنی هیچ مردی این افتخار را نصیب این دختر نکرده است که وی را «بگیرد» و تا زمانی که مردی این زن را نگیرد، هکذا او رشد نیافته و هم چنان دختر تلقی می شود. (به معنای واژه ی«بگیرد» دقت شود!)

انتقال شهناز غلامی فعال ترک به زندان تبریز
د







فريادهاي ملتمسانه اش سكوت صبح را پاره كرد. هنوز خورشيد گرمابخشي اش را آغاز نكرده بود كه او رقصنده با شعله ها ، سرود مرگ را تكرار مي كرد. گرما بود و تشنگي ، فرياد بود و رقص و او آهسته در ميان شعله ها ذوب مي شد ، چشمان هراسان فرزندانش او را بدرقه مي كردند ، ديگر چشمانش نمي ديد ، اما در ميان شعله ها ، حضورشان را احساس مي كرد. آتش به بافت استخوانش رسيده بود ، شعله ها نبودند كه او را مي سوزاندند او در آتش جهل و ستم مي سوخت ، او در ميان شعله ها لحظه رهايي را جشن مي گرفت ، شعله ها او را آزاد كرده بودند ، او همگام با شعله ها مي رقصيد...

