این وبلاگ جهت انتشار مطالب مخصوص زنان ایجاد شده است
قتل زهرا بنی عامری
میزگرد: استی پیروتی ، آذر درخشان و مهری زند
تالار : کارزار زنان در پالتاک
نیواورلئان شهری زنانه است. با حساسیت های زنانه، با تاریخچه ای از هنر، اروتیسم و لطافت . . . بی مناسبت نیست که وقایع نمایشنامه بسیار سیاسی "تنسی ویلیامز"، "تراموایی به نام هوس" در همین شهر رخ می دهد. و بی مناسبت نیست که "استانلی" (1) روح زنانه "بلانش" را آنگونه شریرانه ویران می کند. همه فریاد "استانلی" را به خاطر می آورند: استلا . . . استلا . . .

بدون شک مهستی شاهرخی يکی از پر تلاش ترين زنان نويسنده ای است که در خارج از ايران زندگی می کنند. وبلاگ چشمان بيدار او تقريباً هميشه به روز است؛ و در کنار آن او وبلاگ ها ديگری را هم اداره می کند. با اين حال، کارهای او بازاری نيست و او سعی می کند که سطح کارش را، چه از نظر زيبايي شکل و چه از نظر غنای محتوا، در حدی هنرمندانه حفظ کند. او دربارهء مطالب و مسايل مطرح فرهنگی، ادبی، و زنان می نويسد و، در کنار اين فعاليت های تحسين برانگيز، از نوشتن داستان (که در آن خوب درخشيده) و شعر هم دور نمی ماند. او اخيراً کتاب تازه ای منتشر کرده به نام «جمهوری سکوت».
جمهوری سکوت را بر روی اینترنت بخوانید
از نگاه یک زن - نوشته های هفتگی شکوه میرزادگی / سایت پویشگران

صحبتهای خانم پارسی پور در مورد فروغ را در
فروغ، توهین به کیان نرینگی بعضی آقایان
رادیو زمانه
شهر ما پر از فاحشه است
آسیابی می چرخد
کودکی گرسنه سینه های دریده ی مادری را می مکد
شیطانی می خندد
و خدا گرسنه ی شهوت مرگ میشود
آهای زهراها! زینب ها! آهای با شمایم! ای طاهره ها! معصومه ها! آهای فاطمه ها! عاطفه ها! با شمایم ای شریفه ها! حاجیه ها! نگرانتان هستم. تا پیش از این، همدان، شهر دانشگاه بوعلی بود و شهر بوعلی سینا! همدان، برایم همگمتانه بود. همدان برایم یعنی غار علی صدر و خنکای درون آن غار عظیم و زیبا! همدان برایم شهری بود که فرزانه از آنجا دکترای پزشکی گرفت و فرجام از دانشگاه بوعلی دکترا گرفت و من مفتخر بودم که دو تن از دختران فامیلم از همدان دکترا گرفته اند و پزشک شده اند و حالا جان چندین زائو و کودک بیمار روستایی را نجات خواهند داد و من باز هم به آنها افتخار خواهم کرد و از این که با دو زن دکتر هم خون ام مفتخر خواهم شد و سرم را توی جمع بالا خواهم گرفت و حالا می شنوم زهرایی که پزشک بوده و جوان بوده و حتماً عاشق صدای حمیدی و یا دستان بهروزی بوده ولی با همه ی شکنندگی اش دست بیماران می گرفته و جان روستائیان را نجات می داده و مدام دل توی دلش نبوده که چه زمانی لباس سپید عروسی می پوشد تا بتواند بعد از این با خیال راحت دست در دست حمیدش توی پارک بوعلی قدم بزند را در روز عید فطر گرفته اند و جمعی با بسیجی وحشیانه مورد تجاوز قرار داده اند و آن نازنین، آن پزشک، آن طبیبه، را مانند حفره ای ته زندان سوراخ سوراخ کرده اند و بعد هم پیکرش را نیمه جان رها نکرده اند بلکه جنازه ی دریده اش را با پرچم تبلیغاتی رژیم به دار زده اند و گفته اند زهرا از ترس آبرو خودکشی کرده است!من کودک خردسالی بودم که به اطاقک تنگ و تاریکی برده شدم که بعدا فهمیدم نامش زندان بوده است، من نمی دانستم چرا آنجا هستم؟ نمی دانستم چرا نمی توانم در خانه خودمان باشم؟ چرا خاله و عمو و مادر بزرگم را نمی بینم؟ پدرم کجاست؟ مادرم می گفت پدرت هم با ماست اما دریک اطاق دیگر است، نمی تواندبه این اطاق بیاید. چرا؟ نکند بیمار است ؟ خب من به اطاق پدر می روم، نه من باید پیش مادر باشم. روزها و شبهای بسیاری را در انتظار بوسه های پدر میماندم. آخر من عادت داشتم از بوسه های گرم او قبل از خواب سیراب شوم. اما پدر هرگز نیامد...
"زهرا بني عامري، پزشك عمومي، متولد بيست و پنج مهر پنجاه و نه . ورودي مهر ماه 77 دانشگاه تهران . روز پنج شنبه يك روز پيش از عيد فطر در پارك مردم روبروي دانشگاه بو علي سيناي همدان به جرم همراهي با پسر جواني به اسم حميد بازداشت مي شود. به بازداشت گاه منتقل مي شود به مدت بيش از 48 ساعت در بازداشت مي ماند و دو روز بعد جسد حلق آويز شده وي در بازداشتگاه پيدا مي شود. مسوولان مي گويند وي با استفاده از يك پرچم تبليغاتي اقدام به خود كشي كرده است."
متن کامل مقاله در سوگ یک زهرای دیگر از مریم کاشانی
پرونده کامل قتل زهرا بنی عامری در روز فطر از رزا روشن
از طریق همین داستانها و اسطوره ها و حدیث هاست که باورها و ارزشهای جامعه نسل به نسل به دیگران منتقل می شود و هنگامی که زیربنای فکری جامعه ای بر اساس بدبینی نسبت به زنان و ارائه مداوم تصویری شیطانی و مکار و اغواگر از زن باشد و مدام آن تصویر را به عموم زنان در همه قرون منتسب کند همان خواهد شد که اکنون بر سر ما آمده است. یعنی در قرن بیست و یکم هستیم و زن مانند آن اسطوره باستانی در صدد اغوای مرد است و به کمک شیطان آن میوه گناه آلود را به خورد مردان می دهد تا ایشان را از بهشت خداوند پدرسالار بیرون برانند. مگر نه اینکه زن از ابتدا از دنده چپ حضرت آدم آفریده شد تا در خدمت او باشد و او را از تنهایی بیرون بیاورد؟ و مگر نه اینکه از ابتدا، حوا با فریفتن آدم و دادن میوه گناه به او، باعث شد تا آدم را از بهشت ملکوتی پدر- خداوند دور کند؟ پس ما تاکی می خواهیم این افکار و عقاید متحجر را تکرار کنیم؟ آیا زمان شک کردن به این باورهای باستانی فرا نرسیده است؟

در دوراني كه ما در آن زندگي مي كنيم، نوشتن در مورد سرگذشت هنر و هنرمند ايراني كاريست بس دشوار، به چند دليل: